X
تبلیغات
مدرسه راهنمایی شهید رجایی شورابه 3

مدرسه راهنمایی شهید رجایی شورابه 3
 
قالب وبلاگ
عنوان مقدس معلمي برگرفته از اوصاف خداوند متعال است قرآن كريم مي فرمايد: «علم الانسان مالم يعلم (علق-5) خداوند متعال به انسان آنچه را نمي دانست ياد داد!»
همچنين آيات قرآن كريم مهمترين ويژگي انبياء الهي را تعليم مردم بيان كرده و آن گراميان را به عنوان معلمان بشر مي شناساند و مي فرمايد: «لقد من الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين (ال عمران-164)
خداوند بر مومنان منت نهاد، هنگامي كه در ميان آنها، پيامبري از خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و برايشان كتاب و حكمت بياموزد هر چند پيش از آن، در گمراهي آشكاري بودند.»
در عظمت منزلت و مقام معلم همين كافي است كه بزرگ ترين معلم جهان بشريت حضرت رسول خاتم(ص) به اين ويژگي خود افتخار مي كرد.آن بزرگوار زماني كه با دو گروه در مسجد مواجه شد كه گروه اول عبادت مي كردند و گروه دوم به آموزش علم مشغول بودند، گروه دوم را كه در محضر استادي علم مي آموختند، افضل دانست و فرمود: «انما بعثت معلما؛ همانا كه من به عنوان معلم انسان ها مبعوث شده ام. » (سنن دارمي، ج1، ص 99)
آن حضرت چنان براي معلمان و مقام ارجمند آنان ارزش قائل بود كه در دعاهايش مي فرمود: «اللهم اغفر للمعلمين و اطل اعمارهم و بارك لهم في كسبهم؛ (كشف الخطا، ج1، ص48) خداوندا! معلمان را بيامرز و عمر طولاني به آنان عطا فرما و كسب و كارشان را مبارك گردان!»
آري، معلمي از خصوصيات انبيا و از صفات محبوب آنان مي باشد. در مقام پاسداشت از تلاش هاي معلمان سخني بالاتر و زيباتر از كلام مولاي متقيان، حضرت علي(ع) نمي توان يافت كه فرمود: «من علمني حرفا فقد صيرني عبدا) (جامع السعادات، ج3، ص 112) كسي كه به من يك حرف بياموزد، مرا بنده خود كرده است.» البته اين شرافت و فضيلت براي معلم، زماني ارزشمند است كه بتواند اين موهبت الهي را در وجود خود محقق سازد و با تمام وجود در جهت كمال جامعه به تعليم و تربيت بپردازد.
با توجه به اهميت مقام و منزلت معلم در قرآن، در اين فرصت به بررسي برخي از اوصاف معلمين از منظر كلام وحي مي پردازيم:
1- خلوص نيت
از ديدگاه كلام وحي، جاودانگي هر عملي نياز به خلوص نيت دارد و بدون اين ويژگي اعمال افراد ارزش واقعي نخواهد داشت:«فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملاً صالحاً و لايشرك بعباده ربه احداً (كهف -110)
هر كه براي وصول به لطف و رحمت پروردگارش اميدوار است، بايد كاري شايسته (با خلوص نيت) انجام دهد، و هيچ كس و هيچ چيز را در عبادت پروردگارش شريك نكند!»
«فاعبد الله مخلصا له الدين¤ الا لله الدين الخالص (زمر-3) پس خداي را با خلوص نيت درعمل به آئين حق، بندگي كن، هان اي انسان! دين و آئين خالص وپاكيزه از آن خداي متعال و براي او است.»
بنا بر اين اولين گام توفيق درعرصه تعليم، خالص بودن نيت است و يك معلم شايسته در آموزش متعلمين خود فقط و فقط به خاطر خدا انجام وظيفه مي كند.
امام صادق (ع) فرمود:«المعلم لا يعلم بالاجر و يقبل الهديه اذا اهدي اليه؛(وسايل الشيعɇ، ج 17، ص 156)
معلم به خاطر مزد درس نمي دهد، ]بلكه براي خدا ш بȧ خلوص نيت آموزش хي دهد[ ш هرگاч هديه اي به او دادند، آن را مي پذيرد.»
2- صلاحيت علمي
بدون علم و آگاهي هرگز كاري سامان نمي يابد و دانستن راه و روش تعليم از اساسي ترين شرط هاي شغل معلمي است.
ذات نايافته از هستي بخش
كي تواند كه شود هستي بخش
هنگامي كه حضرت موسي (ع) مامور شد كه در نزد معلمي به آموزش بپردازد خداوند او را به نزد فردي عالم و آگاه تر از خودش راهنمايي كرد. قرآن در اين زمينه مي فرمايد:«فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علماً.
] موسي و همراهش در ادامه سير علمي خود[ بنده اي از بندگان ما را يافتند كه رحمت ]و موهبت عظيمي[ از سوي خود به او داده، و علم فراواني از نزد خود به او آموخته بوديم.»
قال له موسي هل اتبعك علي آن تعلمن مما علمت رشداً (كهف -65)
موسي به او گفت: آيا از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزي؟»
آري بدون علم و تخصص كافي، هرگز امر تعليم و تعلم ممكن نخواهد شد. حرفه معلمي هم چنانكه از اسمش پيداست انتقال علم و دانشي است كه دروجودش نهفته است. هر كس كه بدون كسب صلاحيت لازم بخواهد به امر تعليم و تعلم بپردازد علاوه بر اينكه موجبات خواري و ذلت خود را فراهم خواهد آورد لطمات جبران ناپذيري نيز به جامعه وارد خواهد كرد.
3-فروتني و گذشت
معلم  از ديدگاه قرآن از ويژگي هاي معلمان موفق، تواضع و گذشت آنان در مقابل خطاهاي شاگردان مي باشد. عفو و گذشت يك معلم از خطاهاي متعلمين مي تواند هم شخصيت معلم را در برابر دانش آموزان محبوب و دوست داشتني جلوه دهد و هم درس عملي خوبي براي آنان باشد. قرآن كريم حضرت يوسف (ع) را به داشتن اين صفت پسنديده ستايش نموده و آن را به عنوان يك درس عملي براي تمام انسان ها آموزش مي دهد و گفتگوي آن معلم وارسته انسان ها را با برادران خطا كارش اينگونه نقل مي كند:«قالوا تالله لقدء اثرك الله علينا و ان كنا لخاطئين؛ برادران گفتند: به خدا سوگند كه خداوند تو را بر ما برگزيد و برتري داد وحقيقت اين است كه ما خطا كار بوديم.» يوسف (نيز با بزرگواري تمام)، فرمود:«لاتثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو ارحم الراحمين (يوسف-91) امروز هيچ سرزنشي بر شما نيست، خداوند شما را مي آمرزد، و او مهربان ترين مهربانان است.»
همچنين خداوند متعال در مورد خصلت زيباي تواضع به سخن ديگر از مربيان شايسته جهان بشريت، حضرت لقمان اشاره كرده مي فرمايد:«و لاتصعر خدك للناس ولا تمش في الارض مرحاً ان الله لايحب كل مختال فخور (لقمان -8)؛ با بي اعتنايي از مردم روي مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغروري را دوست ندارد.»
علي(ع) نيز فرمود:«من تواضع للمتعلمين و ذل للعلماء ساد بعلمه (بحارالانوار، ج 75، ص 6) هر معلمي كه بر شاگردانش تواضع و فروتني كند و در برابر دانشمندان خود را كوچك و پايين دست به حساب آورد، با دانش خود به آقايي مي رسد.»
خاطره اي از شهيد رجايي
اسماعيل بشاش، از شاگردان شهيد رجايي در مدرسه كمال مي گويد:«يك بار دانش آموزي از مدرسه كمال براي بعضي از دانش آموزان مدرسه دخترانه همان اطراف برخلاف نزاكت، مزاحمتي ايجاد كرد و خبر آن در مدرسه انتشار يافت. صبح روز بعد، وقتي شهيد رجائي از بي ادبي آن دانش آموز اطلاع يافت، از عمل نادرست وي سخت عصباني شد و براي تنبه وي و هشدار به ساير دانش آموزان، درحالي كه با نگاه نافذ و گيرايش دانش آموز گناه كار را در نفوذ خويش داشت و با صداي نيمه شنيده ملامتش مي كرد، گوشش را گرفت و از كلاس اخراج كرد. اين عمل آقاي رجائي با آن سابقه ذهني اي كه بچه ها از نيك نامي و عملكرد وي داشتند و معلوم بود كه اولين بار چنين برخوردي اتفاق افتاده است، همه دانش آموزان را شگفت زده كرد. همان روز، بعد از نماز ظهر و عصر، دوباره همان دانش آموز خطاكار را احضار كرد و با وقاري خاص و چهره اي به غم نشسته، درحالي كه سعي مي كرد صدايش را همه بشنوند، دردمندانه در حضور همه بچه هاي كلاس از وي عذرخواهي كرد. آن دانش آموز كه از بزرگواري آقاي رجائي خيلي خجالت كشيده بود، سخت به گريه افتاد. كلاس با اين رفتار بزرگوارانه آقاي رجائي يكپارچه سكوت شد. همه بچه ها تحت تأثير خودشكني و نفس كشي وي، پندي ديگر گرفتند و درس زندگي و بزرگ مردي آموختند.»(1)
4- عدالت در بين شاگردان
پيامبر اكرم(ص) دورترين مردم از خداوند را دو گروه معرفي نمود و در توضيح گروه دوم فرمود: «و معلم الصبيان لايواسي بينهم ولا يراقب الله في اليتيم؛(2) و معلم كودكان كه در ميان آنان به عدالت رفتار نمي كند و در مورد يتيم، خدا را در نظر نمي گيرد.»
طلحه بن زيد در تفسير آيه «و لا تصعر خدك للناس» از امام صادق(ع) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود: «ليكن الناس في العلم سواء عندك».(3)
يعني بايد همه مردم از لحاظ دريافت هاي علمي در ديدگاه تو، مساوي و برابر باشند و بايد سهم و بهره از علم را به طور مساوي به آنها بپردازي و در ميان آنها تبعيض روا نداري.
5- عطوفت و مهرباني
درس معلم ار بود زمزمه محبتي
جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را
از نشانه هاي معلمان شايسته رافت و محبت آنان نسبت به شاگردان خويش است. اگر معلمي در جلسه درس رفتاري خشن، تكبرآميز و همراه با زور و تهديد در پيش گيرد هرگز در امر تربيت توفيق نخواهد يافت. در مقابل مهرورزي، فروتني و نرمش وي- در برخورد با شاگردانش- دل و ذهن آنان را به او متمايل كرده و با تمام وجود آموخته هاي معلم را دريافت خواهند كرد. خداوند اين رمز توفيق در امر تعليم و تربيت را اينگونه به پيامبر خود يادآور مي شود: «و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين(شعراء-215)؛ و بال و پر خود را براي مؤمناني كه از تو پيروي مي كنند بگستر ]و نسبت به آنان، متواضع و فروتن باش[!»
رسول گرامي اسلام(ص) خود نيز خطاب به تمام معلماني فرمود: «لينوا لمن تعلمون و لمن تتعلمون منه(منيه المريد، ص 69)؛ با كساني كه به شما علم مي آموزند و يا شما از آنان درس فرا مي گيريد، مهربان و نرمخو باشيد.»
6- احترام به شخصيت و نام شاگردان
يك معلم كاردان و وظيفه شناس، معمولا راجع به نام و نسب و فاميلي و شهر و احوال و مشخصات دانش آموزان در جلسه درس خود، اطلاعاتي را كسب كرده و از آن در ارائه درس خوب بهره مي گيرد، به ويژه آن كه اگر آنان را با قشنگ ترين نامشان صدا بزند و محترمانه خطاب كند از توهين و تحقير آنان بپرهيزد و در تكريم آنان بكوشد؛ در سوره حجرات آمده است:
اي كساني كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسي پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!»
(حجرات-11)
آري، تكريم و خطاب كردن محترمانه، نوعي تجليل از شخصيت شاگردان است كه علاوه بر جذب قلوب آنان، اعتماد به نفس را نيز در وجودشان تقويت مي كند و در كمال شخصيتشان موثر است.
7- عشق به تربيت و گريز از دنياپرستي
مربي و معلم حقيقي همواره به كار خود عشق مي ورزد و هرگز جايگاه مقدس تعليم و تربيت را وسيله اي براي رسيدن به مطامع دنيوي قرار نمي دهد. البته متوليان امر تربيت بايد مسائل و مشكلات دنيوي معلمان را برطرف كنند، اما او خود هرگز رسيدن به زخارف دنيوي را هدف اصلي قرار نمي دهد چرا كه مي داند خداوند متعال وعده فرموده: «من كان يريد حرث الاخره نزد له في حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نؤته منها و ما له في الاخره من نصيب» (شوري-20)
كسي كه بهره هاي آخرت را بخواهد، ما نيز به تلاش هاي او بركت و افزايش مي دهيم و بر محصولش مي افزاييم و كسي كه فقط بهره دنيا رابطلبد. كمي از آن به او مي دهيم اما در آخرت هيچ بهره اي ندارد!»
عطار نيز در توضيح اين معنا گفته است:
هركه او دنياي دون را كم گرفت
همچو صبح از صدق خود عالم گرفت
معلم ساده زيست
شهيد رجائي كه انصافاً اسوه معلمان معاصر است تا آخرين لحظه حيات، وسيله نقليه شخصي نداشت. پيش از انقلاب مي گفت: با يك بليط اتوبوس يا مبلغي ناچيز، هركجا كه بخواهم با وسايل نقليه عمومي مي روم. چرا اتومبيلي بخرم كه ساعت ها وقت و پول و آزادي خود را فداي نگه داري و تعميرات آن بكنم؟
وقتي بعد از انقلاب، مسئوليت هاي حساسي چون وزارت، نمايندگي مجلس، نخست وزيري و رياست جمهوري را عهده دار شد و در اوج قدرت با آنكه همه امكانات را در اختيار داشت و دست كم مي توانست براي خانواده يك اتومبيل شخصي فراهم كند، اين كار را نكرد و حتي از نظر لباس و پوشش ظاهري هيچ تغييري در زندگي خود و خانواده اش نداد. او در طول موقعيت هاي حساس مسئوليت بعد از انقلاب، همان لباس هايي را مي پوشيد كه حدود ده سال پيش به عنوان معلم در دبيرستان هاي مختلف تهران مي پوشيد. كت و شلوارش، همان كت و شلوار قهوه اي روشن و ساده و باراني اش همان باراني قهوه اي تيره دوران معلمي بود! با اينكه ديدارهاي خارجي داشت و ياران و همكاران و حتي خانواده اش به سبب موقعيت اجتماعي، به وي پيشنهاد مي كردند لباس هايش را تغيير دهد و لباس ديگري بپوشد، او به هيچ وجه دلايل توجيهي آنان را براي خريد و پوشيدن لباس نو، قانع كننده نمي دانست و افتخارش اين بود كه هنوز مي تواند از همان لباس ها استفاده كند. (4)
8- عامل به گفته ها
امام صادق(ع) در تفسير آيه «انما يخشي الله من عباده العلماء» فرمود: دانايان و راهنمايان خداشناس و بيمناك از او، عبارت از كساني هستند كه عمل آنها گفتار آنها را تأييد نموده و با آن هماهنگي دارد. (5) اگر كردار كسي، گفتار او را تأييد نكند و ميان كردار و گفتارش ناهماهنگي، مشهود گردد، نمي توان عنوان عالم دانشمند و معلم و مربي جامعه بر او اطلاق كرد.
رسول خدا(ص) در اين باره فرمود: «در روز قيامت دانشمندان]و معلمان[ بد را مي آورند و به آتش جهنم مي اندازند. يكي از آنان ]از شدت عذاب[ در داخل آتش به دور خود مي چرخد... كساني كه از او علم آموخته و نجات يافته اند، به او مي گويند: واي بر تو! ما راه راست را از تو آموختيم و هدايت شديم. چرا تو اينگونه اي؟ او پاسخ مي دهد: من نسبت به آنچه به شما مي آموختم و شما را از آن نهي مي كردم، مخالفت كردم.»(6)
مركز فرهنگ و معارف قرآن

پی نوشت

1- خواندني هايي از زندگي يك رئيس جمهور ص .55
2- تاريخ مدينه دمشق ج 28 ص .18
3- البرهان في تفسيرالقرآن، ج 4، ص .374
4- غلامعلي رجايي، سيره شهيد رجايي.
5- البرهان في تفسير القرآن؛ ج 4، ص .544
6-(كنزالعمال، ج

[ جمعه دوم مهر 1389 ] [ 14:32 ] [ فقط خدا ]
  
حضرت امير المومنين علی (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بنی هاشم عموی پيغمبر اکرم (ص) بود که پيغمبر اکرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .

علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص  از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم  منتقل کرديد. و تحت سرپرستی و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد

علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقدآن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي ع درتمام  جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آنحضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت
.و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بها نه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه  خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمننداز خلافت  كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئون عمومي بكلي قطع شد وی  نيز به تربيت افراد پرداخت وبيست وپنجسال كه زمان خلا فت سه خليفه پس ازرحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن .حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند

آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي  با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است  كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند .


اميرالمومنين علي ع به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه اي نداشته و در فضايل اسلامي نمونه كاملي ا ز تربيت پيغمبر اكرم ص .بود .بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند درباره هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيفتاده است

علي ع در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم ص و سايرمسلمانان بود  و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود در استدلال و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظ قرآن دستورزبان عربي را وضع فرمودوتواناترين عرب بود در سخنراني. علي ع كه در زمان پيغمبر اكرم ص و پس ازآن در همه جنگها شركت كرد.

در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها ضمن حوادثي مانند جنگها ي احد وحنين و خيبر و خندق ياران پيغمبر اكرم ص و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از مردان جنگي دشمن با وي درآويزد و جان به سلامت برد و در عين حال با كمال توانايي, ناتوانان را نمي شكست و فراريان را .دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بروي دشمن نمي بست .

حضرت علي ع در سال 40 هجري در ماه مبارك رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بيست و يكم به شهادت رسيدند

.حضرت علي ع با همه وجود و خالصانه از حريم دين خدا حمايت كرد لحظه اي در آسايش نبود مخصوصا در ايام پر مخاطره حكومت عدل گسترش كه نظير  آن وجود نداشته است.

 پيامبر اكرم ص حضرت علي  و خودشان را از يك شجره مي دانستند و مي فرمودند : .من و علي پدر اين امت هستيم من شهر علم هستم و علي درب آن 

 


وصيت امير مومنان علي ع


طبري در تاريخ و ابوالفر اصفهاني در مقاتل الطالبيين وصيت نامه امير مومنان ع را ذكر كرده اند. اين وصيت نامه چنين است .
بسم الله الرحمن الرحيم
اين وصيت نامه علي بن ابيطالب است. گواهي مي دهد كه معبودي جز خداي بي شريك نيست و محمد بنده و پيامبر اوست كه وي را با هدايت و آيين حق فرستاد كه بر همه دينها چيرگي دهد اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و زندگي و مرگ من براي خداي بي شريك و پروردگار جهانيان است. چنين مامور شده ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسين ع را به تقواي الهي سفارش مي كنم. درجست و جوي دنيا نباشيد اگر چه دنيا در جست و جوي شما باشد و بر چيزي از دنيا كه از دست شما مي رود دريغ مخوريد. جز حق مگوييد و براي پاداش كار كنيد براي آخرت كار كنيد. دشمن ستمگر و ياور مظلوم و ستمديده باشيد. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هركس را كه اين وصيت نامه من به دست او مي رسد به تقواي الهي و رعايت نظم در كارها و اصلاح ميان خودتان سفارش مي كنم. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود اصلاح ميان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمني مكنيد كه باعث زوال دين است و نيرويي نيست مگر به استعانت خدا. به خويشاوندان خود بنگريد. پس با آنها رفت و آمد. كنيد كه خداوند محاسبه را بر شما سبك مي كند .خدا را ا در مورد يتيمان رعايت كنيد. گرسنه شان نگه نداريد تا در محضر شما در  خواري نيفتند. زيرا از رسول خدا ص شنيدم كه مي فرمود هركس يتيمي را سرپرستي كند تا بي نياز شود .
خداوند بهشت را براي او واجب مي گرداند. و اگر كسي مال يتيمي را بخورد جهنم را بر او واجب
مي كند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور داريد تا مبادا ديگران در عمل بدان از شما پيشي گيرند خدا رادر مورد همسايگانتان پيش نطر آوريد كه سفارش شدگان پيامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور داريد. پس تا زماني كه باقي هستيد نبايد از وجود شما خالي باشد كه اگر متروك شود نتوانيد همتايي براي آن قرار دهيد و كوچك ترين چيز براي كسي كه از آن بازگردد   آمرزش تمام گناهاني است كه پيش از آن مرتكب شده بود. خدا را خدا را درباره نماز رعايت كنيد كه آن بهترين كردارها و ستون دين شماست. خدا را خدا را درباره زكات پيش چشم آوريد كه آن خشم .پروردگارتان را فرو مي نشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهايتان منظور داريد .
جز اين نيست كه دو تن در راه خدا جهاد مي كنند, پيشواي هدايت كننده و كسي كه مطيع او و پيرو هدايت اوست. خدا را خدا را درباره ذريه پيامبرتان ص رعايت كنيد و مبادا پيش روي شما به آنان ستم كنند. خدا را خدا را در مورد ياران پيامبرتان ص منظور داريد كساني كه بدعتي از آنان سر نزده و بدعتگذاري را پناه نداده اند. زيرا رسول خداي به آنان سفارش كرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا را خدا را در مورد مستمندان و مسكينان پيش چشم .آوريد. پس آنان را در زندگي خود سهيم كنيد .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران بيم مداريد خداوند شما را از شر كساني كه بر ضد شمايند كفايت كند. با مردم به نيكويي سخن بگوييد چنان كه خداوند شما را بدان فرموده است و امر به معروف و نهي از منكر را كنار مگذاريد كه در اين صورت خداوند بدان شما را بر شما حاكم كند. آن گاه دعا مي كنيد ولي به استجابت نمي رسد. بر شما باد دوستي و بخشندگي و از جدايي و دشمني و پراكندگي بر حذر باشيد. در كار نيك و پرهيزگاري .يار همديگر باشيد و بر گناه و ستم همدلي مكنيد. پرواي خدا پيشه كنيد كه خدا سخت مجازات است.

خداوند دودمان شما را حفظ كند و پيغمبر را در ميان شما بر جاي دارد و شما را به خدا مي سپارم كه  بهترين نگهدارنده است و سلام و رحمت و بركات الهي را بر شما مي خوانم .

تاليفات اميرالمومنين ع
 
.ـ جمع القرآن و تاويله يا جمع آوري آيات قرآن براساس ترتيب نزول
ـ كتابي كه آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآني را جمع كرده و براي هر نوع از آنها
.مثالي زده است
.ـ الجامعه
.ـ الحفر
.ـ صحيفه الفرائض
.ـ كتابي درباره زكات چارپايان
.ـ كتابي در ابواب فقه
.ـ كتابي ديگر در ابواب فقه
.ـ نامه آن حضرت به مالك اشتر
.ـ وصيت وي به محمد حنفيه
ـ دعاها و مناجاتي كه از آن حضرت به جا مانده است و برخي از دانشمندان آنها را جمع كرده و .بدان صحيفه علويه گفته اند .
ـ مسند آن حضرت كه توسط نسايي جمع آوري شده است. اين كتاب حاوي احاديث و رواياتي .است كه از آن حضرت نقل شده است .
ـ جنه الاسماء در كشف الظنون در اين باره آمده است جنه الاسماء نوشته امام علي بن ابيطالب است .كه امام محمد غزالي متوفا در 505 ه بر آن شرحي نوشته است .
 

كتابهايي كه سخنان آن حضرت را گرد آورده اند
.ـ نهج البلاغه كه توسط شريف رضي جمع آوري شده و تا كنون چندين بار به چاپ رسيده است
ـ مافات نهج البلاغه من كلامه سخنان آن حضرت كه در نهج البلاغه نيامده است جمع آوري شده توسط
.فاضل معاصرشيخ هادي بن شيخ عباس بن شيخ جعفر فقيه نجفي اين كتاب به چاپ رسيده است
.ـ مائه كلمه جمع آوري شده توسط جاحظ مطبوع
ـ غرر الحكم و دررالكلم گردآوري شده توسط عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد آمدي تميمي. وي اين سخنان را از كلمات كوتاه آن حضرت جمع آوري كرده و به نهج البلاغه نزديك است. انگيزه آمدي در تاليف اين كتاب كاري بود كه جاحظ در تاليف مائه الكلمه به انجام رسانده بود .مطبوع
.ـ دستور معالم الحكم مطبوع
.ـ نثراللالي جمع آوري شده به وسيله ابوعلي فضل بن حسن طبرسي مولف مجمع البيان مطبوع
ـ مطلوب كل طالب من كلام علي بن ابيطالب جمع آوري شده توسط ابواسحاق و طواط انصاري. در
اين كتاب صد سخن حكمت آميز منسوب به آن حضرت نقل شده است. اين كتاب در لايپزيك و بولاق
.به طبع رسيده و به فارسي و آلماني برگردانده شده است
.ـ قلائد الحكم و فرائد الكلم گردآوري شده توسط قاضي ابو يوسف يعقوب بن سليمان اسفرايني
.ـ معميات علي ع
.ـ امثال الامام علي بن ابيطالب طبع جوائب كه بر پايه حروف الفبا ترتيب يافته است
.ـ سخنان علي ع كه شيخ مفيد در كتاب ارشاد خود نقل كرده است
.ـ سخنان و نامه هاي آن حضرت كه نصر بن مزاحم در كتاب صفين خود نقل كرده است
.ـ سخنان علي ع كه در كتاب جواهر المطالب آورده شده است و كتابهاي ديگري غير از آنچه نام برديم
 

[ چهارشنبه دهم شهریور 1389 ] [ 4:19 ] [ فقط خدا ]
فضيلت ماه مبارک رمضان

«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناي شدت حرارت گرفته شده و به معناي سوزانيدن مي‏باشد.(1) چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مي‏شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته‏اند.

پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد: «انما سمي الرمضان لانه يرمض الذنوب؛(2) ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مي‏سوزاند.»

رمضان نام يكي از ماه‏هاي قمري و تنها ماه قمري است كه نامش در قرآن آمده است و يكي از چهار ماهي است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)

در اين ماه كتاب‏هاي آسماني قرآن‏كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.(3)

اين ماه در روايات اسلامي ماه خدا و ميهماني امت پيامبر اكرم(ص) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهرباني پذيرايي مي‏كند؛ پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،(4) هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگي و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.»(5)

اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه‏اي برخوردار و ماه سلوك روحي آنان است و مؤمنان با مقدمه‏سازي و فراهم كردن زمينه‏هاي معنوي در ماه‏هاي رجب و شعبان هر سال خود را براي ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مي‏كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطاري به نيازمندان، شب‏زنده‏داري و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه‏داري و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهي سيراب مي‏كنند.

فضائل ماه رمضان

گرچه ذكر تمام فضائل ماه مبارك رمضان از حوصله اين مقال خارج است؛ ولي پرداختن و ذكر برخي از فضائل آن از نظر قرآن و روايات اسلامي خالي از لطف نيست.


1. برترين ماه سال

ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگي‏هاي منحصري كه دارد در ميان ماه‏هاي سال‏قمري برترين است؛ قرآن كريم مي‏فرمايد: «ماه رمضان ماهي است كه قرآن براي هدايت انسان‏ها در آن نازل شده است.»(6)

پيامبر گرامي(ص) درباره ماه رمضان مي‏فرمايد: «اي مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روي آورد، ماهي كه نزد خدا از همه ماه‏ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب‏هايش بر همه شب‏ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهي است كه شما در آن به ميهماني خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته‏ايد، نفس‏هاي شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادت، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتي است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مي‏كند... .»(7)

2. نزول كتب آسماني در اين ماه

تمام كتب بزرگ آسماني مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(ص) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.»(8)


3. توفيق روزه

در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه‏داري را به بندگانش داده است؛ «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.»(9)

انسان افزون بر جنبه مادي و جسمي، داراي بُعد معنوي و روحي هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه‏هاي ويژه را نياز دارند، يكي از برنامه‏ها براي تقويت و رشد بُعد معنوي، تقوا و پرهيزگاري است؛ يعني اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوي رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواي نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكي پس از ديگري بر دارد و خود را سرگرم لذت‏ها و شهوات جسمي نكند. يكي از اعمالي كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه‏داري است، قرآن كريم مي‏فرمايد: «... اي افرادي كه ايمان آورده‏ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.»(10)

 برخي از فوايد و فضائل روزه:
الف. تقويت تقوا، پرهيزگاري و
اخلاص؛(11) امام صادق(ع) مي‏فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مي‏دهم.»(12)

حضرت فاطمه(س) مي‏فرمايد: «خداوند روزه را براي استواري اخلاص، واجب فرمود.»(13)

ب. مانع عذاب‏هاي دنيوي و اخروي:

امام علي(ع) مي‏فرمايد: «روزه روده را باريك مي‏كند گوشت را مي‏ريزد و از گرماي سوزان دوزخ دور مي‏گرداند.»(14)

پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد: «روزه سپري در برابر آتش است.»(15)

ج. آرامش روان و جسم:

روزه‏داري روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتي روح و تندرستي جسم مي‏شود.

پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»

باز مي‏فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه [بالاترين داروهاست.»(16)

حضرت امام باقر(ع) مي‏فرمايد: «روزه و حج آرام‏بخش دلهاست.»(17)

حضرت علي(ع) مي‏فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه‏داري روزه‏هاي واجب [رمضان[ براي آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتني جان‏هايشان و خضوع دلهايشان حفظ مي‏كنند.»(18)

امروزه در علم پزشكي و از نظر بهداشت و تندرستي نيز در جاي خود ثابت شده كه روزه‏داري تأثيرهاي فراواني بر آرامش روح و روان و سلامتي جسم و بدن دارد، دفع چربي‏هاي مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است.(19)


د. مانع نفوذ شيطان:

امام علي(ع) به پيامبر اكرم(ص) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزي شيطان را از ما دور مي‏كند؟ پيامبرگرامي(ص) فرمود: روزه چهره او را سياه مي‏كند و صدقه پشت او را مي‏شكند.»(20)

بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان‏هاي جني و انسي شده و وسوسه‏هاي آنان را خنثي مي‏كند.

ه . مساوات بين غني و فقير:

انسان روزه‏دار در هنگام گرسنگي و تشنگي، فقرا و بينوايان را ياد مي‏كند و در نتيجه به كمك آن‏ها مي‏شتابد. حضرت امام حسن عسگري(ع) درباره علت وجوب روزه مي‏فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگي را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.»(21)

و. احياء فضائل اخلاقي

حضرت امام رضا(ع) درباره علت وجوب روزه مي‏فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگي و تشنگي را بچشند و به نيازمندي خود در آخرت پي‏ببرند و روزه‏دار بر اثر گرسنگي و تشنگي خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خودداري از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت‏گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماي آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختي، تشنگي و گرسنگي كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مي‏چشند پي ببرند و در نتيجه، حقوقي كه خداوند در دارايي‏هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .»(22) و... .

4. وجود شب قدر در اين ماه

شب قدر از شب‏هايي كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مي‏آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مي‏كنند(23) و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتي الهي بر امت پيامبر گرامي اسلام(ص) است و مقدرات يك سال انسان‏ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت‏ها و زمينه‏هايي كه خود آنها به وجود آورده‏اند تعيين مي‏شود و انسان در چنين شبي با تفكر و تدبر مي‏تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابي كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براي خود رقم زند.(24)

حضرت امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاء آن در شب بيست و سوم است.»(25)

5. بهار قرآن

نظر به اين‏كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسياري دارد، در روايات اسلامي، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است؛ چنان‏كه حضرت امام باقر(ع) مي‏فرمايد: «هر چيزي بهاري دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.»(26)

 يك نكته!

بديهي است فضائل و ثواب‏هايي كه براي ماه مبارك رمضان و روزه‏داري ذكر شده و به برخي از آن‏ها اشاره شد، از آنِ كساني است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواي آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن‏ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامي براي روزه‏داري آدابي ذكر شده و كساني كه صرفاً تلاوت قرآن مي‏كنند، ولي به آيات و احكام آن عمل نمي‏كنند و يا آن كه از روزه‏داري تنها رنج گرسنگي و تشنگي را مي‏كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مي‏برند و ماه مبارك رمضان و فضاي معنوي آن تأثيري بر اشخاصي بر جاي نمي‏گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته‏اند.

چنان‏كه پيامبر اكرم(ص) به زني كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مي‏داد فرمود: چگونه روزه‏داري و حال آن‏كه كنيزت را دشنام مي‏دهي؟! روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي‏اثر مي‏كنند قرار داده است، چه اندكند روزه‏داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي‏كشند.»(27)

حضرت امام سجاد(ع) در دعاي حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مي‏كند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندام‏هاي خود را از معاصي تو نگه داريم و آن‏ها را به كارهايي گيريم كه خشنودي تو را فراهم آورد، تا با گوش‏هايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوي حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوي آن‏چه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آن‏چه را تو حلال كرده‏اي در خود جاي ندهد و زبان‏هايمان جز به آن‏چه تو خبر داده‏اي و بيان فرموده‏اي گويا نشود... .»(28)

بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهل‏بيت(ع) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دوري از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعي، عبادت، شب‏زنده‏داري، درك فضيلت شب قدر و... فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاي رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونه‏اي خودسازي كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقي باشد و اثر آن تا ماه رمضان سال بعد ماندگار باشد.

پي‏نوشت‏ها:

1. مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهاني، ص 209، دارالكتاب العربي، بيروت.

2. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.

3. ر.ك: الكافي، محمد بن يعقوب كليني، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

4. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.

5. ...

6. سوره بقره، آيه 185.

7. ر.ك: وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 313.

8. ر.ك: الكافي، همان، ج 2 ،ص 628.

9. سوره بقره، آيه 185.

10. سوره بقره، آيه 183.

11. همان.

12. ميزان الحكمة، محمد محمدي‏ري‏شهري، ترجمه: حميدرضا شيخي، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحديث، قم.

13. همان، ص 3209.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. همان.

18. همان.

19. تفسير نمونه، آيت‏الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 1 ،ص 631، دارالكتب الاسلامية، تهران.

20. مستدرك الوسائل، محدث نوري، ج 7، ص 154، مؤسسه آل‏البيت، قم.

21. ميزان الحكمة، همان.

22. همان، ص 3209.

23. سوره قدر، آيه 1 ـ 5.

24. تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 18، ص 132؛ ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، قم.

25. وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 354.

26. وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 203.

27. الكافي، همان، ج 4، ص 87.

28. الصحيفة السجادية، امام سجاد(ع) ص 186، دفتر نشر الهادي، قم.

[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 23:4 ] [ فقط خدا ]
نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.

نیمه شعبان در اذهان شیعیان و محبّان اهل بیت علیهم السّلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم می یابد. روز میلاد بزرگ مردی که انسانیت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت برای پای بوس قدمش لحظه شماری می کند.

نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجسته ای است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادی اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار است.

در روایاتی که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده فضیلت های بسیاری برای عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایی است از این موضوع که برای رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت سر گذاشت، و تا زمانی که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب صلاح طی نکند نمی تواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.

با توجه به اهمیّت فراوانی که روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتّی آن را هم پایه شب قدر شمرده اند، در این مجال برخی از روایت هایی را که در بیان مقام و منزلت این شب روحانی وارد شده اند مورد بررسی قرار می دهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهره برداری از برکات آن را عطا فرماید:

از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در این زمینه روایت های بسیاری نقل شده که یکی از آنها به این شرح است:

شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرییل به بالین من آمد و گفت: ای محمد! چگونه در این شب خوابیده ای؟ پرسیدم: ای جبرییل! مگر امشب چه شبی است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز ای محمّد! پس مرا از جایم بلند کرد و به سوی بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهای آسمان گشوده می شوند، درهای رحمت باز می گردند و همه درهای خوشنودی، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزی، نیکی و بخشایش نیز گشوده می شوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشم های چهارپایان (بندگانش را از آتش جهنم) آزاد می کند. امشب خداوند زمان های مرگ را ثبت و روزی های یک سال را تقسیم می کند و همه آنچه را که در طول سال واقع می شود نازل می سازد. ای محمد! هر کس امشب را با منزّه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگی او (تهلیل)، یاد بزرگی او (تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهای مستحب (تطوع) و آمرزش خواهی (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام می دهد، خواهد بخشید... .(۱)

یکی از همسران پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله حالات ایشان را در شب نیمه شعبان چنین بیان می کند:

در یکی از شب ها ناگهان متوجه شدم که پیامبر خدا بستر خود را ترک کرده است، به جستجوی ایشان پرداختم، امّا به ناگاه دیدم که حضرتش مانند جامه ای که بر زمین افتاده باشد به سجده رفته و چنین راز و نیاز می کند:

«أصبحت إلیک فقیرا خائفا مستجیرا فلا تبدّل اسمی و لا تغیِّر جسمی و لا تجهد بلائی و اغفرلی»؛

به سوی تو آمدم در حالی که تهیدست، ترسان و پناه جویم، پس نام برمگردان، جسم مرا تغییر مده، گرفتاریم را افزون مساز و از من در گذر.

آنگاه سر خود را بلند کرد و بار دیگر به سجده رفت و در آن حال شنیدم که می فرمود:

«سجد لک سوادی و خیالی و امن بک فؤادی هذه یدای بما جنیت علی نفسی یا عظیم ترجی لکلّ عظیم إغفرلی ذنبی العظیم فإنّه لایغفر العظیم إلّا العظیم»؛ سراپای وجودم برای تو سجده کرده و قلبم به تو ایمان آورده است؛ این دو دست من با همه جنایتی که بر خود روا داشته ام، پس از بزرگی که برای هر کار بزرگی امیدها به سوی تو است؛ از گناهان بزرگ من درگذر، چرا که از گناهان بزرگ در نمی گذرد مگر پروردگار بزرگ.

بعد از ادای این کلمات سر خود را بلند کرده و برای سومین بار به سجده رفت و این جملات را بر زبان جاری ساخت:

«أعوذ برضاک من سخطک و أعوذ بمعافاتک من عقوبتک و أعوذ بک منک أنت کما اثنیت علی نفسک و فوق ما یقول القائلون»؛ از خشم تو به خشنودیت پناه می برم، از کیفر تو به بخشش تو پناهنده می شود و از تو به سوی خودت پناه می جویم، تو همان گونه ای که خود توصیف کرده ای و بالاتر از آنی که گویندگان می گویند.

لحظاتی دیگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت و در حالی که می فرمود:

الّلهمّ إنّی أعوذ بنور وجهک الذی أشرقت له السموات و الأرض و قشّعت به الظلمات و صلح به أمر الأوّلین و الآخرین أن یحلّ علیّ غضبک أو ینزّل علیّ سخطک أعوذ بک من زوال نعمتک و فجاهٔ نقمتک و تحویل عافیتک و جمیع سخطک، لک العتبی فی استطعت و لاحول و لاقوهٔ إلّا بک»؛ خدایا به نور وجه تو که آسمان ها و زمین از آن روشن شده، تاریکی ها با آن از بین رفته و کار پیشینیان و آیندگان با آن اصلاح شده است پناه می برم، از این که به خشم تو گرفتار شوم و یا دشمنی تو بر من نازل شود. پناه می برم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانی عذابت، دگرگونی سلامتی ات و همه آنچه که خشم تو را در پی دارد. خشنودی نسبت به آنچه من در توان دارم از آن توست و هیچ حرکت و نیروی نیست مگر به سبب تو.

چون این حال را از پیامبر دیدم او را رها کردم و شتابان به طرف خانه حرکت کرد. نفس نفس زنان به خانه رسیدم. وقتی پیامبر به خانه برگشتند و حال مرا دیدند گفتند: چه شده است که این چنین به نفس نفس افتاده ای؟

گفتم: ای رسول خدا من به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:

آیا می دانی امشب چه شبی است؟! امشب شب نیمه سعبان است. در این شب اعمال ثبت می گردند، روزی ها قسمت می شوند، زمان های مرگ نوشته می شوند و خدواند تعالی همه را می بخشد مگر آنکه به خدا شرک ورزیده یا به قمار نشسته است. یا قطع رحم کرده یا بر خوردن شراب مداومت ورزیده یا بر انجام گناه اصرار ورزیده است... .(۲)

پرسشی که با مطالعه روایت های بالا به ذهن خطور می کند این است که چرا با این که در بسیاری از روایات تصریح شده که تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزی آنها در شب قدر و در ماه مبارک رمضان صورت می گیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به عنوان زمان تقدیر امور مزبور ذکر شده است؟

مرحوم سیّد بن طاووس (م ۶۶۴ ق.) در پاسخ پرسش یاد شده می گوید:

شاید مراد روایات مزبور این باشد که تعیین زمان مرگ و تقسیم روزی به صورتی که احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت می گیرد، اما تعیین حتمی زمان مرگ و یا تقسیم حتمی روزی ها در شب قدر انجام می شود. و شاید مراد آنها این باشد که در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم می شوند، ولی تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع می شود. این احتمال هم وجود دارد که تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به این معنا که در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده می شود. به عبارت دیگر اموری که در شب قدر تعیین و تقسیم می گردند، در شب نیمه شعبان به آنها وعده داده می شود. همچنان که اگر پادشاهی در شب نیمه شعبان به شخصی وعده دهد که در شب قدر مالی را به او می بخشد، در مورد هر دو شب این تعبیر صحیح خواهد بود که بگوییم مال در آن شب از آن حضرت چنین بخشیده شده است.(۳)

کمیل بن زیاد از یاران امام علی علیه السّلام چنین روایت می کند که:

در مسجد بصره در نزد مولایم امیرالمؤمنین نشسته بودم و گروهی از یاران آن حضرت نیز حضور داشتند، در این میان یکی از ایشان پرسید: معنای این سخن خداوند که: «فیها یفرق کل أمر حکیم»(۴) ؛ در آن شب هر امری با حکمت معین و ممتاز می گردد، چیست؟ حضرت فرمودند:

«قسم به کسی که جان علی در دست اوست همه امور نیک و بدی که بر بندگان جاری می شود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم می شود. هیچ بنده ای نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعای خصر بخواند، مگر آن که دعای او اجابت شود.» پس از آن که امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است ای کمیل؟ گفتم ای امیرمؤمنان آمده ام تا دعای خصر را به من بیاموزی، فرمود:

بنشین ای کمیل! هنگامی که این دعا را حفظ کردی خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یاری و کفایت می کند و تو را روزی می دهد، و از آمرزش او برخوردار می شوی، ای کمیل! به خاطر زمان طولانی که تو با ما همراه بوده ای بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود... (۵)

شایان ذکر است که این دعا همان دعایی است که امروزه آن را با نام «دعای کمیل» می شناسیم.

امیرمؤمنان علی علیه السّلام، در روایتی دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین می گوید:

در شگفتم از کسی که چهار شب از سال را به بیهودگی بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب... .(۶)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده که پدر بزرگوارشان در پاسخ کسی که از فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند:

این شب برترین شب ها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جاری می سازد و از منّت خویش گناهان آنان را می بخشد، پس تلاش کنید که در این شب به خدا نزدیک شوید. همانا این شب، شبی است که خداوند به وجود خود سوگند یاد کرده که در آن درخواست کننده ای را، مادام که درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. این شب، شبی است که خداوند آن را برای ما خاندان قرار داده است، همچنان که شب قدر را برای پیامبر ما قرار داده است. پس بر دعا و ثنای بر خداوند تعالی بکوشید، که هر کس در این شب صد مرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه حمدش را بر زبان جاری سازد، صد مرتبه زبان به تکبیرش گشاید و صد مرتبه ذکر یگانگی (لا اله الا اللّه) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانی که بر بندگانش دارد، همه گناهانی را که او انجام داده بیامرزد و درخواست های دنیوی و اخروی او را برآورده سازد، چه درخواست هایی که بر خداوند اظهار کرده و چه درخواست هایی که اظهار نکرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است... .(۷)

آنچه ذکر شد بخشی از روایات فراوانی است که در فضیلت شب و روز نیمه شعبان وارد شده اند( ۸) ، امّا باید دانست شرافت این شب خجسته، علاوه بر همه آنچه که بیان شد، به اعتبار مولود مبارکی است که در این شب قدم به عرصه خاک نهاده است. وجود مقدسی که سالها پیش از تولدش مژده میلاد او به مسلمانان داده شده بود و شاید همه عظمت این شب و تکریم و بزرگداشتی که در کلمات معصومان علیهم السّلام از آن شده است به خاطر وجود همین مولود مبارک باشد. چنانکه بزرگانی چون سیّد بن طاووس به این موضوع اشاره کرده و بر همگان لازم دانسته اند که در این شب خدای خویش را به سبب منّت بزرگی که با میلاد امام عصر علیه السّلام بر آنها نهاده سپاس گویند و تا آنجا که توان دارند شکر این نعمت الهی را به جای آورند.(۹)

در یکی از دعاهایی که در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین میخوانیم:

اللّهم بحقّ لیلتنا هذه و مولودها و حجّتک و موعودها الّتی قرنتَ إلی فضلها فضلاً فتمّت کلمتک صدقا و عدلاً لامبدلّ لکلماتک... (۱۰) ؛ بار خدایا تو را می خوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجّتت و موعود این شب، که فضیلتی دیگر بر فضیلت آن افزودی و سخن تو از روی راستی و عدالت به حدّ کمال رسیده و هیچ کس را یارای تبدیل و تغییر سخنان تو نیست.

مطابق روایت های بسیاری که شیعه و اهل تسنن آنها را نقل کرده اند میلاد خجسته امام عصر علیه السّلام، در شب نیمه شعبان سال ۲۵۵ ق. واقع شده و باعث مزید فضیلت این شب مبارک گشته است.(۱۱)

امیدواریم که خداوند به برکت مولود با عظمت شب نیمه شعبان به همه ما توفیق درک فضیلت های این شب خجسته را عطا فرماید و همه ما را از زمره یاوران و خدمتگزاران مولود این شب قرار دهد.

پی نوشت ها:
۱ . ابن طاووس، علی بن موسی، أقبال الأعمال، ص ۲۱۲/ المجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۴۱۳.
۲ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، صص۲۱۷-۲۱۶.
۳ . همان، ص۲۱۴.
۴ . سوره دخان (۴۴) آیه ۴. لازم به توضیح است که غالب مفسران آیه یاد شده را ناظر به شب قدر دانسته اند. ر.ک: الطباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۳۰.
۵ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۲۰.
۶ . المجلسی، محمدباقر، همان، ج۹۴ ص۸۷، ح۱۲.
۷ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۰۹/ المجلسی، محمد باقر، همان، ج۹۴، ص۸۵، ح۵؛ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، همان ج۲، ص۴۲۴، ح۱.
۸ .برای مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ابن طاووس، علی بن موسی، همان، صص۲۳۷-۲۰۷؛ المجلسی، محمد باقر، همان.
۹ . ابن طاووس، علی بن موسی، همان، ص۲۱۸.
۱۰.همان، ص۲۱۹.
۱۱.ر.ک: الکلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۵۱۴/ الصدوق، محمد بن علی بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمهٔ، ج۲، ص۴۳۲/ شبراوی، عبدالله بن محمد، الأتّحاف بحبّ الأشراف، ص۱۷۹/ ابن صبّاغ المالکی، نورالدین علی بن محمد، الفصول المهمّهٔ فی معرفهٔ الأئمّهٔ، ص۳۱۰.
[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 21:58 ] [ فقط خدا ]
 

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: �حسين مني و انا من حسين....� و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ �جمل�، �صفين� و �نهروان� شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.
پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين �كربلا� در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...)
ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم)

چهارم شعبان سالروز ولادت پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ماه بني هاشم ، دنياي فضايل و كمالات سردار لشكر اباعبدالله الحسين بر عاشقان صديق آن حضرت مباركباد
حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مكرر بخدمت حسين بن علي (ع) شرفياب گرديده و اجازه ميدان ميخواست، ولي به مناسبت شهادت و شجاعت و به علت اينكه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وي به اهتزاز بود امام (ع) به وي اجازۀ ميدان نمي داد و هر باراو را از تصميمش منصرف مي كرد و مي فرمود:
� أنت صاحب لوائي� تو پرچمدار من هستي و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان است و بالاخره چون تمامي ياران آنحضرت به شهادت رسيدند و براي چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست امام (ع) با درخواست وي موافقت فرمود آنحضرت آنگاه كه پس از تشنگي شديد به آب دسترسي پيدا كرد و هنگاميكه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و يا دستش بوسيله دشمن قطع ميگرديد اشعار حماسه اي را كه بيانگر ايمان و عقيده و دور نمائي از ايده و هدف وي ميباشد مي خواند:
در� ابصار العين� ميگويد: عباس بن علي (ع) پس از مراجعه مكرر چون از برادرش جواب منفي شنيد، چنين گفت: � لَقَد ضاقَ صَدري وَ سمتُ الحَيوهَ� ديگر سينه ام تنگ شده و از زندگي سير گشته ام.

امام (ع) فرمود: حال كه تصميم به جنگ گرفته اي مقداري آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از در هم ريختن صفوف دشمن وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد خواست خود نيز آب بُخورد مشت پر از آب را به نزديك لبهاي خشك شده اش رسانيد ولي بلافاصله آب را به فرات ريخت وخود را اين چنين مورد خطاب قرار داد:
يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هُوني وَ بَعدَهُ لا كُنتِ اَن تَكوُني
هذَا الحُسينُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبينَ بارَدَ المَعينِ
تاللهِ ما هذا فِعالُ ديني
اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد ، و پس از وي زنده نباشي گر چه زندگي را خواهاني.

اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مينوشي. به خدا سوگند آئين من چنين اجازه را نمي دهد. و چون با مشك پر ، بسوي خيمه ها بر مي گشت وخود را در مقابل سيلي خروشان از دشمن ميديد اين شعر حماسي را ميخواند:
لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّي اوُاري فيِ الَمصاليتِ َلقي
نَفسي لِسِبط المُصطَفي الطُّهرِ وَقي اِنّي اَنَا العَبّاسُ اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ يَومَ اَلمُلتَقي
من از مرگ ترسي ندارم آنگاه كه صداي مرگ بگوشم برسد تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود. جان من فداي فرزند پاك مصطفي باد، منم عباس كه اين مشك را بسوي خيمه ها ميبرم .

و در اين روز جنگ ترسي از مرگ ندارم او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب بسوي خيمه ها روان بود مردي از دشمن بنام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمائي كمينش كرد و توانست با يك روش ناجوانمرانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند. فرزند حيدر كرار(ع) چون از دست راست مأيوس گرديد باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان نمود:
وَلله اِن قَطَعتُم يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَن ديني
وَعَن اِمامِ صادِقِ اليَقينِ نَجلِ النَّبيِّ الطّاهِرِ الامينِ
به خدا سوگند گر چه دست راست مرا قطع نموديد ولي من تا آنجا كه زنده هستم از آئين خود دفاع و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزه و امين، دفاع خواهم نمود. آري ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود ادامه ميداد كه شخص ديگري بنام �حكيم بن طفيل� با همان روش غير انساني �زيدبن رقاد� از كمين برجست و دست چپ آنحضرت را قطع نمود و در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن بسوي آنحضرت سرازير گرديد كه تيري به مشك و تير ديگر به سينه اش اصابت نموده و از حركت بازمانده در اينجا بود كه يكي از افراد دشمن توانست از نزديك بر وي حمله كند و جمجه آن حضرت را با عمودي بشكافد و آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت : عَلَيكَ مِنيِ السّلامُ يا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنيدن صداي برادر، خود را به بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود:
تَعَدَّيتم يا شَرَّقومٍ بِبَغيكُم وَخالَفتُموُا فينَا الَّنبِيَّ مُحَمدَّاً
اَما كانَ خَيرُ الخَلقِ اَوصيكُم بِنا اَما كانَ جَدّي خِيَرَهُ اللهِ اَحمَدا
اَما كانَتِ الزَّهرا اُمّي وَ والدِي عَلِيُ اَخا خَير الَانامِ مُسَدُّدا
لُعِنتُم وَ اُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُم سَتُصتَونَ ناراً حَرُّها قَد تَوَقَّدا
شما اي بدترين مردم، از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد. آيا پيامبران آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و علي آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟
شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد است كشانده خواهيد شد.

از حسين بن علي(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل(ع) نيز اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل گرديده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع جملات و اشعار را بدست نياورديم از آنها خودداري نموديم.

اما همين چند بيت و همين نمونه كوتاه مي تواند بيانگر ايده و هدف و عقيده و ايمان ابوالفضل(ع) و نشانگر قدرت معنوي و عاطفه و رأفت مقام ولايت باشد كه ابوالفضل(ع) با لب تشنه آب را دور ميريزد و ميگويد : تالله ماهذا فعال ديني ... به خدا سوگند آئين من چنين علمي را امضاء نمي كند و به هنگام جنگ شديد و در مقابل امواج شمشيرها و نيزه ها فرياد مي زند: نفسي لِسبِطِ المُصطَفَََي الطّهرِ وَ قي "جانم به قربان فرزند رسول خدا.�
و آنگاه كه به دست از تن بريده اش تماشا مي كند ميگويد : اِنّي اُحامي اَبَداً عَن � من از آئينم دفاع خواهم نمود و از امام و پيشوايم گرچه دستم از تنم جدا شود.�
و حسين بن علي(ع) هم چون در بالين بدن قطعه قطعه و پيكر به خون آغشته چنين برادري بس عزيز و با وفا مي نشيند دشمن را مورد خطاب قرار داده است و مي گويد:
لعُنتُم وَ اُخزيتُم بما قَد جَنَيتُم سَتُصلَونَ ناراً حَرُّهُ قَد تَرَقَدَّا.

� اي واي كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد و خود را طعمه آتشي بس سوزان قرار داديد. آري حسين(ع) براي بدبختي ملت مي سوزد و ابوالفضل(ع) خود را پروانه شمع دين و پيشوايش ميداند.

 

به مناسبت فرا رسيدن پنجم شعبان سالروز ولادت امام سجاد عليه السلام

دوراني كه امام سجاد(ع) در آن زندگي مي كرد، همه ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج عبدالملك را مهم تر و برتر از رسول خدا(ص) مي شمرد و برخلاف نصوص ديني ازمسلمانان جزيه مي گرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان مي سپرد.
در سايه چنين حكومتي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش هاي جاهلي چگونه احيا شده است(1)؛ به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد مي كرد:
 فرهنگ هاي متنوع بيگانه
 خطر تجمل پرستي


از اين رو لازم بود در زمينه علمي كاري انجام شود تامسلمانان به اصالت فكري و شخصيت قانون گذاري ويژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام مي گيرد، واقف گردند. در اينجا ضرورت يك حركت اجتهادي (اطلاع رساني قوي) به نظر مي رسيد تا در چهارچوب تعاليم اسلامي، افق فكري مسلمانان گسترش يابد و بذر اجتهاد و تلاش ازبراي يافتن راه حق در دل آن ها افشانده شود و اين كاري بود كه امام سجاد(ع) بدان دست يافت
خطر دوم ناشي از پيشامد امواج رفاه و آسايش در جامعه اسلامي بود كه عشق سوزاني راكه از ارزش هاي اخلاقي و پيوندهاي روحي در مسلمانان پديد آمده بود را خاموش مي كرد
امام علي بن الحسين(ع) اين خطر را احساس كرد و فهميد كه جامعه دچار انحراف شده و روحيه رفاه طلبي و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه اي براي تنفس وجود ندارد، بنابراين امام سجاد(ع) توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند. امام(ع) در اين سنگر قدرت بس شگرف تصويرهاي روشني ازجامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را در برابر كفرگويان معين مي كند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح مي سازد
دعاي او نشان دهنده اين مطالب است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نمي گردد و بايد از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود
 

انجيل اهل بيت


صحيفه سجاديه از گنجينه هاي ارزشمند دعاهاي امامان(ع) است كه در بردارنده برخي از دعاهاي حضرت سجاد(ع) است.
صحيفه سجاديه كانوني از معارف بلند الهي در ابواب مختلف است و در يك ارزيابي واقع بينانه مي توان آن را ابزار رساي فرهنگي براي مقابله با هجوم فرهنگي دانست كه خلفاي ناشايست باب آن را گشوده بودند. بي ترديد اگر اين حركت ارزشمند فرهنگي در كنار گستره فرهنگي ديگر امامان نبود، اين مهاجمان فرهنگي اثري از اسلام ناب محمدي(ص) باقي نمي گذارند. اهل دانش اذعان دارند كه كتاب صحيفه سجاديه از نظر جايگاه ارزشي سومين كتابي است كه در صدر اسلام پس از قرآن كريم و نهج البلاغه پديد آمده و مانند نسيم صبا در اطراف و اكناف عالم منتشر شده و از اين رو مردم آن را مورد اهتمام و توجه قرار داده اند. سراسر اين كتاب پر ازحقايقي است كه خداوند سبحان هنگام خلوت آن را بر زبان آن حضرت(ع) روان ساخته است و هر كتاب ديگري كه در اين فن تنظيم يافته از اين كتاب بهره و نصيبي برده است. به طوري كه ديگر دانشمندان كتب ادعيه خود را بر مبناي دعاهاي اين صحيفه به رشته تحرير درآورده اند
دعاهاي صحيفه علاوه بر حسن بلاغت و كمال فصاحت بر عالي ترين مضامين و عبارات و علوم الهي مشتمل است. زيبايي، شكوه وقدرت روحي كه در تعبيرات روح پرور آن به كار رفته و طرق مختلفي كه در اوقات گوناگون در مقام فروتني و توسل در پيشگاه الهي و درود وثنا برخداوند انتخاب شده، خود بالاترين شاهد و دليل است بر اين كه صدور آن از مقام امام معصوم(ع) قطعي است و احدي دست رد و انكار بر آن ننهاده و نام آن شهره آفاق است و فروغش بر اكناف جهان گسترده تا آنجا كه هرگز شك و ترديد در آن راه ندارد وگوهري است از معدن علوم امام سجاد(ع). بنابراين به خاطر جايگاه والايش بزرگان علم و ادب سه نام بر آن گذارده اند كه گوياي جايگاه رفيع اين كتاب عظيم الشأن است: 1- اخت القرآن 2-انجيل اهل بيت(ع) 3- زبور آل محمد(ص)صحيفه سجاديه هر چند سراسر دعا و نيايش است و تمام مطالب آن به عنوان راز و نياز انسان با پروردگار خويش ارائه شده، ولي تأمل و تحقيق در گستره مفاهيم و معارف آن به وضوح نشان مي دهد كه دعاهاي آن فراتر از مناجات هاي فردي و راز و نيازهايي است كه يك انسان در خلوت تنهايي خود و در بحران مشكلات زندگي، با خداي خويش دارد.
مناجات هاي صحيفه در حقيقت نجواي علم و اخلاق و عقيده وسياست است با روح موحدان و مناجاتياني كه در محراب عبادت و ميدان جهاد و صحنه مبارزه با شيطان هاي دروني و بروني حضور دارند
امام سجاد(ع) از محراب نيايش مكتبي سرشار ازآموزش و پرورش پديد آورد و با پست ترين خصلت ها و ارزنده ترين انديشه ها را با لطافت وعطر مناجات درهم آميخته و شيفتگان جمال حق را تا جايگاه شناخت حقايق اوج داده است.
صحيفه مدرسه اي است كه معلم آن امام چهارم(ع) است و اين معلم است كه با اين كتاب جهانيان را در تمام اعصار درس مي دهد و هر كس را در حد توان و قدرتش و به اندازه تكليف و استعدادش به مقامي كه بايد برسد مي رساند. صحيفه درياي پرخروش فيض الهي است كه لؤلؤ و مرجانش از شمار بيرون و اشياي پرقيمتش ازحد شمارش خارج است.
صحيفه آفتاب پر حرارت الهي است كه از مشرق وجود حضرت زين العابدين براي تربيت وجود انسان ها طلوع كرده و تا ابد از فروغ بخشي باز نخواهد ماند
 

هدايت و استراتژي در ارتباطات


تبليغ و رساندن پيام وحي به ژرفاي جان انسان ها و استراتژي در ارتباطات از آشكارترين وظايف هر امام وپيشواي الهي است. امام سجاد(ع) همان مسئوليتي را دارا بود كه اميرالمؤمنين(ع) برعهده داشت. رسالت ها و وظايف امامان در اصل و بنيان با هم برابر است ولي شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاي مردم هر عصر متفاوت است. تفاوت شرايط و مقتضيات نمي تواند اصول را جابجا كند و آن ها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولي مي بايد شيوه ها و روش ها را تغيير داد. به عنوان مثال علي بن ابي طالب(ع) وظيفه داشتند تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت به حق خويش را به مردم بشناساند و رهبري امت اسلامي را به سوي نظام عقيدتي، سياسي واخلاقي اسلام ناب برعهده گيرد و همين رسالت ها را حسن بن علي(ع) و حسين بن علي(ع) نيز برعهده داشتند در حالي كه واقعيت اسناد و مدارك تاريخ نشان مي دهد كه هر يك ازاين امامان روش ويژه اي را در ايفاي رسالت و مسئوليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالي است كه عقيده و پيام وهدف آن ها كم ترين تمايزي با يكديگر نداشته است.
تاريخ نشان مي دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد(ع) با جراحت هاي سنگيني كه از روزگار غصب خلافت وجنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار حاكميت معاويه و يزيد و نيز شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش بر روح خويش احساس مي كردند، مجالي براي نبردي دوباره با دستگاه اموي نداشتند.فشارهاي روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند
هنر رهبري در هدايت و تبليغ جامعه اقتضا مي كرد كه استراتژي امام سجاد(ع) در ارتباطات بايد عالي ترين نوع باشد(6) بنابراين روش مبارزه صحيح را انتخاب كرد و آن تشكيل و احداث مركز اطلاع رساني جهاني الهي بود كه بتواند از كانال آن چهره انقلاب كربلا وپيام اسلام الهي را به تصوير بكشد و گفتار امام(ع) در آن فريادي است به همه تاريخ كه در هر شرايط و باه هر شكل و هر امكاني كه در اختيار هست، حرف حق را بايد زد و نهضت و انقلاب را بايد پاسداري كرد ودر هيچ شرايطي اين مسئوليت سلب نخواهد شد.
والسلام

[ جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ] [ 11:24 ] [ فقط خدا ]

 

 

" مبعث "  پیام آور عدالت و کرامت انسانی

آن روز که در غار حرا ندا بر پیامبر (ص)آمد که بخوان ؛ رسالت نبوی با پیام خروج انسان از ظلمات و حرکت به سوی نور اغاز شد .

بعثت پیامبر اکرم (ص)سرآغاز راهی شد تا انسان از شرک ؛ بی عدالتی ؛ تبعیض ؛ جهل و فساد بیرون آمده و به سوی توحید ؛ معنویت ؛ عدالت و کرامت حرکت کند.

مبعث نبوی با نهضت معنوی شروع شد و انقلابی در عالم بشری ایجاد کرد که هنوز دامنه آن ادامه دارد .این تحول روحی ؛ مردم مادی بت پرست را

 به مبدا آفرینش راهنمایی کرد و از کردار زشت برحذر ساخت و به نیکویی دعوت نمود . پیامبر (ص) پیروان خود را به این منقبت ستود که شما

 بهترین امت من هستید و می توانید دنیای بشریت را با اجرای قانون متین قرآن به سعادت مطلوب برسانید .

رسول خدا (ص) در روز 27رجب در مکه مکرمه دعوت به خدا را آغاز کرد و سالها بعد در مدینه

 حکومت اسلامی را تشکیل داد .

حضرت محمد(ص)دین مبین اسلام را به مردمی عرضه کرد که جملگی در آتش جهل می سوختند و

 دعوت او چنان دلنشین بود که به سرعت دیوارهای جهل و خرافات را فرو ریخت و مردم موج موج به

 اسلام گرویدند .

رسول خدا در مدینه منشور حکومتی اسلام را پایه ریزی و همه مردم را در اداره حکومت شریک کرد .

حضرت محمد (ص) سالها به صورت پنهانی مردم مکه را به سوی خدا دعوت کرد و آن زمان ندا آمد که

دعوت آشکار کن ؛ دشمنان چنان عرصه را بر او تنگ کردند که به دستور خدا هجرت آغاز کرد . پیامبر گرامی اسلام پس از 13سال توقف در مکه

در اثر فشار  و اذیت و آزار قریش از طرف خداوند مامورشد به مدینه هجرت  کند ؛ هجرت پیامبر و مسلمانان به مدینه ؛ فصل تازه ای در زندگی  

  پیغمبر اکرم (ص)و اسلام گشود ؛ همچون کسی که از محیط آلوده و خفقان آور به هوای

 آزاد و سالم پناه برد .هجرت پیامبر (ص)و مسلمانان از مکه به مدینه برای پی ریزی زندگی

 اجتماعی اسلام ؛ نخستین گام بلند

             در پیروزی و گسترش اسلام و جهانی شدن آن بود .مبعث نبی اکرم اسلام در سراسر ایران

 اسلامی با شکوه خاصی گرامی داشته می شود .

              شهروندان تهرانی نیز همه ساله به همین مناسبت مراسم و جشن هایی را در اماکن  مذهبی  مساجد و حسینیه ها برگزار می کنند و

 سالروز بعثت پیامبر بزرگوار اسلام را گرامی می دارند .مردم با آذین بندی و چراغانی خیابانها ؛ معابر؛ مساجد و شرکت در مراسم جشن

 ارادت خالصانه خود را به خاتم الانبیا حضرت محمد بن عبدالله (ص)نشان می دهند .

[ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ] [ 9:54 ] [ فقط خدا ]

 

 

کونانی یکی از شهرهای استان لرستان در غرب ایران است. این شهر مرکز بخش کونانی از توابع شهرستان کوهدشت است.

جمعیت این شهردر سال ۱۳۸۵، برابر با ۱۲۸۵۰ نفر بوده‌است [۱].


اطراف کونانی را کوه‌هایی فرا گرفته‌اند که از شرق ماه کوه، از شمال کوه معروف بازگیر(باج گیر)، از جنوب کوه نثار و از غرب کوه بزرگ گور هستند. از وسط این شهر در گذشته‌ای نه چندان دور رودی می‌گذشت که شهر کوهنانی اطراف آن جمع شده و به همین دلیل نمای شهر تقریبا طولی است. این شهر دارای زمین‌های کشاورزی هموار زیادی در اطراف خود است، کشاورزان از آن نهایت استفاده را کرده و هنگام پرورش محصول به بهشتی کم نظیر تبدیل می‌شود.وجه تسمیهٔ آن نیز به همین دلیل است، یعنی کوهِ نان (کوهنانی). بخش کوهنانی شامل روستاهای شورابه، روستای پای آستان، خسرو آباد، حسین آباد، مرالی، حیدرخانی، خود شهر کوهنانی، روستای بساط بیگی، منار، زیر تنگ سیاب(دارای باغ‌های انار زیاد که توسط چشمهٔ این منطقه تغذیه می‌شوند)، نوم کولی، گرخشاب، رماوند(دارای بوستان‌های کشاورزی زیاد در کنار رود سیمره)، منطقهٔ چشمه حیدر(دارای چراگاههای مناسب برای دامهای منطقه بوده که مابین کوه بزرگ گور و رود سیمره می‌باشد)و بالاخره روستای سرسبز رودبار است که هرساله بخش بزرگی از میوه جات استان را تامین می‌کند. لازم به ذکر است که روستای زیرتنگ سیاب توالی از روستاهای پشت سر هم است که تماما دارای باغ‌های انار می‌باشند. بیشتر این محصول برای صادرات به استان‌ها وکشورهای دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد.زبان مردم این شهر لکی است که بازمانده یکی از زبان های باستانی ایرانی است. از طوایف معروف این شهر می‌توان کاکم زوند و حیدرخانی( که خود را از بازماندگان کریم خان زند می‌دانند)، محمدرضایی، بساط بیگی، مرالی، نورعلی، آدینه وند، کت کن، آدینه وند( که در منطقهٔ زیر تنگ و یاری بگ یا باباگردعلی زندگی می‌کنند) و... را نام برد. دربارهٔ روستای زیرتنگ سیاب لازم بذکر است که دارای بزرگترین چشمهٔ استان می‌باشد که از قدیم در سواحل آن درخت انار پرورش می‌یافته است اما با ورود تکنولوژی آب روستا با نقاط دوردست پمپاژ می‌شود بطوریکه سطح زیر کشت درخت انار اکنون بالغ بر 700 هکتار می‌باشد.این روستا دارای طبیعتی زیبا و دلپذیر می‌باشد که مسافران زیادی را به سوی خود جذب می‌کند. از نقاط دیدنی این روستا علاوه بر باغات وسیع و سرسبز آن می‌توان به کوه زیبا و باستانی ویزنهار، درهٔ شاخهل، استخر طبیعی چمقره، سواحل زیبای رودخانهٔ سیاب، چشمه‌های آب گرم گرخوشاب و... اشاره کردنام اصلی منطقه کورانی بوده است چنانکه تیره‌ای از انها به حوالی شیراز کوچ کرده اند هنوز خود را کورانی مینامند بنا به دلیل نا معلومی این نام به کوه نانی بدل شده است ظاهرآ طوایف متخاصم کلمه کورانی را کور نان تاویل وتعبیر می‌کرده اند که در گویش محلی معنی فردی که مهمان نواز نباشد را می‌دهد واز انجا که در بین مردم منطقه نان دادن ومهمان نوازی ارزش محسوب می‌شود واکنش نشان داده وگفته اند ما کورنان نیستیم بلکه کوه نان هستیم. والبته این جعل ناصواب وتحریف نام واقع شده است والبته اگر به صحبت افراد مسن گوش داده شود هنوز کورانی(کورونی) می‌گویندوقرین به ذهن است که کورانی ریشه اش گورانی یعنی از طایفه گوران کرد نژاد هستند.مذهب ودین قدیم منطقه اهل حق که ائین گوران است تائید مطلب می‌تواند باشد که البته لازم به ذکر است در دهه‌های اخیر ائین اهل حق کمرنگ شده است.شاید بجا باشد که جوانان منطقه نام اصیل کورانی را احیائ کنند .ونکته دیگر اینکه کورانی ورومشکان وطرحان که در قدیم مجموعآ طرحان گفته می‌شده است ولی حالا سه بخش مجزا شده اند در کل حدود 75000 (هفتادو |نج هزار ) جمعیت داردوشهر کورانی(کوهنانی)که حدود 15000(پانزده هزار)جمعیت دارد تشکیل شهرستان طرحان را بدهد که بسیار بجا می‌باشد. در تاریخ همواره طرحان از کوهدشت مهمتر بوده وبه همه شهرستان اطلاق می‌شده است.واکنون موقع ان است که مجددآ موقعیت خود را با شهرستان شدن احیا کند جای تاسف است که موضوع تشکیل شهرستان جدید البته با مشارکت رومشکان. واگر کافی نبود طرحان هم مشارکت داده شود

[ یکشنبه بیست و سوم خرداد 1389 ] [ 22:53 ] [ فقط خدا ]
همانگونه که میدانیم از سال 1962 کلیه کشورها بعد از جنگ جهانی دوم بطور کامل در مسابقات جام جهانی شرکت داشتند و ترکیب قهرمانی آنها عبارتند از :
The champions of the world cup since 1962:
برزیل 1962
انگلیس 1966
برزیل 1970
آلمان 1974
آرژانتین 1978
ایتالیا 1982
آرژانتین 1986
آلمان 1990
برزیل 1994
فرانسه 1998
برزیل 2002
ایتالیا 2006
اگر کمی دقت کنیم می بینیم که کشورها یک در میان آمریکایی و اروپایی هستند.
همچنین نظم زیر میان قهرمانی ها برقرار میباشد:
1962+2002=3964 برزیل
1970+1994=3964 برزیل
1974+1990=3964 آلمان
1978+1986=3964 آرژانتین
در سال 1990 کشور ایتالیا میزبان بود و آلمان قهرمان شد.
در سال 2006 کشور آلمان میزبان بود و ایتالیا قهرمان شد
حال با توجه به اطلاعات فوق قهرمان سال 2010چه کشوری است ؟ ( با ذکر دلیل)
[ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ] [ 14:20 ] [ فقط خدا ]

نکات مهم وکاربردی برای موفقیت درامتحانات پایان سال

سال تحصیلی با تمام فراز و نشیب هایی که دارد به اتمام می رسد و امتحانات پایان سال آخرین مرحله سال تحصیلی به حساب می آید. از لحاظ سطح نمرات درسی در نیم سال (ترم) اول دانش آموزان را می توان به سه گروه تقسیم کرد. گروه اول کسانی هستند که از نظر درسی وضعیت خوبی داشته اند و نمرات قابل قبولی را کسب کرده اند. گروه دوم دانش آموزانی را شامل می شودکه عملکرد متوسطی داشته اند و گروه سوم افرادی هستند که نمرات خوبی را به دست نیاورده اند توجه هر سه گروه را به نکات زیر جلب می کنیم.
الف) ضریب امتحانات نیم سال دوم «یعنی نمره برگه امتحانی» در کلیه دروس پایه های اول، دوم و سوم دبیرستان6 می باشد، یعنی دانش آموزان هر نمره ای که بگیرند در6 ضرب خواهد شد. بنابراین اگر نمره ی دانش آموزی در نیم سال اول خیلی خوب بوده باشد ولی نمره او در نیم سال دوم خوب نباشد، نمره کل او خراب خواهد شد، پس دانش آموزانی که نمرات خوبی را درنیم سال اول گرفته اند، نباید مغرور شوند، چرا که برای قوی ماندن باید در نیم سال دوم نیز، نمرات خوبی به دست آورده اندچون اهمیت نمرات نیم سال دوم خیلی بیشتر از نیم سال اول است.
ب) دانش آموزانی که وضعیت درسی ضعیفی دارند، باید آگاه باشند که به راحتی می توانند، نمره ی به نیم سال اول خود را جبران کنند. بعنوان مثال نمره6 یک دانش آموز در نیم سال اول، با گرفتن نمره 11 در نیم سال دوم، به راحتی جبران خواهد شد. پس هر چه قدر هم که وضعیت درسی شما ضعیف باشد، باز هم ناامید نشوید، چون به راحتی می توانید جبران کنید. مهم این است که قدر لحظات را بدانید و بیشتر مطالعه کنید.
ج) دانش آموزان متوسط نیز باید متوجه اهمیت نمرات نیم سال دوم بشوند و برای بهبود وضعیت نمرات خود تلاش کنند چرا که به راحتی می توانند خود را در زمره ی گروه درس خوان و موفق قرار دهند و به خاطر داشته باشند که این گروه در اثر کم کاری به راحتی می توانند جایگاه خود را از دست بدهند و جزو گروه ضعیف قرار گیرند.
د) دانش آموزان سال اول دبیرستان باید در پایان سال، رشته تحصیلی خود را انتخاب کنند. نیاوردن نمرات مطلوب در دروس زیر باعث جلوگیری از ورود برخی از رشته ها می شود: «ریاضی، فیزیک، شیمی، زبان فارسی، ادبیات فارسی، عربی، مطالعات اجتماعی، علوم زیستی و بهداشت، دینی و قرآن» پس باید این دروس را جدی تر بگیرند تا در انتخاب رشته دچار مشکل نشوند.
هـ ) امتحانات پایان سال پایه های سوم دبیرستان به صورت نهایی کشوری برگزار می شود. یعنی سوالات تمام دانش آموزان کشور یکسان خواهد بود و برگه های امتحانی به صورت بی نام و توسط دبیرانی غیر از دبیران دانش آموز تصحیح می شود. نکته مهم تر آن است که معدل کتبی دیپلم ریاضی همان دروس سال سوم که به صورت نهایی برگزار می شوند) به عنوان یک درس عمومی با ضریب (2) و تأثیر مثبت در کنکور سراسری86 دخالت داده می شود. پس دانش آموزان سال سوم باید تمام تلاش خود را برای کسب معدل بالا به کار ببرند. اما توصیه کلی برای کسب نتیجه بهتر در امتحانات پایان سال:
1- از آن جایی که از مطالب تدریس شده در نیم سال دوم15 نمره و از مطالب نیم سال اول5 نمره سوال طرح خواهد شد، پس سعی کنید که در صورت عدم پیوستگی بین مطالب نیم سال اول، دوم، ابتدا به مطالعه مطالب نیم سال دوم بپردازید تا در صورت کمبود وقت آن بخشی از مطالب باقی بماند که از نظر نمره ای ارزش کمتری دارد.
2- از میان بخش ها و فصل های مختلف، قسمت هایی که نمره ی بیشتری را به خود اختصاص می دهد را از نظر مطالعه در اولویت قرار دهید.
3- برنامه امتحانی شما ممکن است به گونه ای باشد که برای برخی از دروس فرصت (تعطیلی) کمتر و برای برخی دیگر فرصت بیشتری اختصاص داده شده باشد. بنابراین سعی کنید روزهای اضافی موجود در برنامه امتحانی را به مطالعه دروس که در آنها مشکل دارید، بپردازید.
4- بعد از هر امتحانی، چند ساعت استراحت کنید و بعد مطالعه امتحان بعدی را آغاز کنید. بهتر است ساعات ثابتی را در طول روز به مطالعه اختصاص دهید. مثلاً15 تا19، 21 تا 23، 7 تا12. به خاطر داشته باشید که این ساعات، محدوده ی زمانی مطالعه شما را نشان می دهد و شما باید بعد از یک ساعت یا یک ساعت و سی دقیقه 10 الی 15 دقیقه استراحت کنید و اگر نه کارآیی ذهن شما کاهش خواهد یافت.
5- مطالب و مباحثی را بیشتر مورد تأکید دبیرتان بوده است، را عمیق تر مطالعه کنید، چون احتمالاً از آنها، سوال امتحانی طرح خواهد شد.
6- در هنگام مطالعه، زیر جاهای مهم خط بکشید و فرمول های اصلی را به همراه یک نمونه تمرین خلاصه حل شده، برای خودتان یادداشت کنید تا در مطالعه بعدی وقت کمتری از شما گرفته شود.
7- با پدر و مادرتان در مورد برنامه امتحانی خود صحبت کنید و برنامه خودتان را با آنها در میان بگذارید تا با شما همراهی بیشتری داشته باشند.
8- نمونه سوالات امتحانی سالهای قبل را تهیه کنید و به بررسی آنها بپردازید تا با نحوه و سبک طرح سوالات آشنا شوید.
9- اشکالات درسی خود را یادداشت کنید و در روزهای باقی مانده تا امتحانات و یا در فواصل میان امتحانات از دوستان و همکلاسی های قوی، اعضای خانواده و در صورت دسترسی به دبیران، بپرسید.
10- چه بسیارند دانش آموزانی که مطالب درسی را به خوبی یاد می گیرند اما چون به مرور آنها نمی پردازند، نمره خوبی را کسب نمی کنند، پس مرور کردن تمام مطالبی که قبلاً مطالعه کرده اید، از اهمیت خاصی برخوردار است. به خاطر داشته باشید که بر انسانی به طور معمول 40 تا50 درصد، بر آنچه که یاد می گیرد، بعد از 24 ساعت فراموش می کند و تنها مرور کردن است که می تواند از این موضوع جلوگیری می کند.
11- روش درست مطالعه دارای سه مرحله اساسی است، در مرحله اول، به صورت عمیق به مطالعه مطالب بپردازید و مفهوم و موضوعات عنوان شده را درک کنید. در مرحله بعدی درس ها به دو دسته کلی تقسیم می شوند:
الف) دروس حافظه محور مثل ادبیات، مطالعات اجتماعی و …
ب) دروس استدلالی (مثل ریاضی، فیزیک و …) برای یادگیری دروس حافظه محور، باید تلاش کنید تا با از بر گفتن و پرسیدن از خود مطالب وارد ذهن خود کنید. اما برای یادگیری دروس استدلالی مثل ریاضی باید با حل تمرین و مسئله از یادگیری خود مطمئن شوید. هر چه تمرین بیشتری حل کنید خیال شما آسوده تر خواهد شد.
ج) مرور مطالب مطالعه شده: برای اطمینان از ورود مطالب به مغز خود و آمادگی ذهنی برای پاسخ گویی به سوالات مربوطه باید چند بار به مرور آنها بپردازید. باید اولین مرحله مرور در پایان هر فصل یا درس انجام شود یعنی وقتی مطالعه یک درس یا بخش تمام شد قبل از آن که به سراغ مبحث بعدی بروید، خیلی سریع به مرور مجدد آنها بپردازید از سازماندهی مطالب در ذهن و عدم تداخل آنها اطمینان پیدا کنید. مرحله بعدی مرور شامل کل کتاب درسی می شود این مرحله از مرور ممکن است یک یا چند بار تکرار شود وقتی تا چند ساعت قبل از امتحان نیز ادامه پیدا کند.
12- باید در جلسه امتحان، خونسردی خود را حفظ کنید چون اضطراب بیش از حد عملکرد ذهن شما را مختل خواهد کرد. این کار موجب کاهش اضطراب می شود.
- بهترین راه حل برای کاهش اضطراب، آمادگی مطلوب و برای پاسخگویی به سوالات امتحانی است. پس اگر می خواهید در جلسه آزمون اضطراب نداشته باشید. اولین کاری که انجام می دهید این باشد که از فرصت هایی که دارید خوب استفاده کنید و آمادگی خود را برای امتحان بالا ببرید.مثل شروع امتحان، در محل آزمون (مدرسه) حاضر شوید، چون تأخیر ورود به جلسه آزمون در فرد دل مرده ایجاد می کند.
- قبل از پاسخ دادن به سؤالات، چند نفس عمیق بکشید و به خدای بزرگ توکل کنید و به یاد داشته باشید که «یاد خداوند آرام بخش دلهاست»
- ابتدا یک نگاه کلی به برگه سوالات بیاندازید و زمان اختصاص داده شده را در نظر بگیرد، برای رعایت مدیریت زمان در جلسه آزمون، هر15 دقیقه، یک نگاه به ساعت خود بیاندازید تا از نظر زمانی دچار مشکل نشوید. خلاصه سرعت پاسخگویی خود را با وقت آزمون تنظیم کنید.
-سعی کنید از خودکار آبی استفاده کنید و پاسخ های هر سوال را به وسیله خط از سایر سوالات جدا کنید، آراستگی و نظم مطالب نوشته اثر روانی مثبتی در ذهن تصحیح کننده ایجاد می کند.
- خیلی از دانش آموزان سؤال های ابتدایی را خیلی کامل پاسخ می دهند وقتی مطالب زائد زیادی را نیز در پاسخ به سوالات می نویسند، در حالی که برای پاسخ دادن به سوالات پایانی با کمبود وقت مواجه می شوند و مجبورند تا از نوشتن برخی از نکات مهم صرف نظر کنند.
- در ابتدا به ساده ترین سوالی که می بینید، پاسخ بدهید و نگران سوالات دشوار نباشید چون ذهن شما مانند ماشین اتومبیل عمل می کنن که که آخرین نفری خواهید بود که از جلسه امتحان خارج خواهیدشد.
- 10 الی15 دقیقه پایانی را به بررسی و بازبینی پاسخ های خود بپردازید و سوالات ناقص را کامل کنید. پرهیز از انجام چنین کاری موجب پشیمانی خواهد شد.
- اگر امتحانی را خوب ندادید، هیچ ربطی به امتحانات بعدی شما ندارد. بنابراین خودتان را نبازید، چون کسب نمره نامطلوب در یک درس خیلی بهتر از دو درس است. به خودتان بگویید «حالا دلیل بیشتری برای کسب نمره بهتر در امتحان بعدی دارم.»
[ سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 ] [ 17:3 ] [ فقط خدا ]
روز معلم

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد.

 انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس �معلم� ثبت کرده است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد.

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن فراهم نيايد.

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ...

 

 مفهوم علم

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه �علم� به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود.

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه  � هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون� �آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.� (زمر/ 9)از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق، رياضات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه   Knowledge در

 انگليسي وConnaissance   در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

  2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش خوبي ها و بديها) متافيزيك (دانش احكام و عوارض مطلق هستي) عرفان (تجارب دروني و شخصي) منطق (ابزار هدايت فكر) فقه، اصول، بلاغت، و ... همه بيرون از علم به معناي دوم آن قرارميگيرندوهمه به اين معنا غير علمي اند كلمه SCIENCE در انگليسي و فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 ديده مي شود كه علم در اين معنا بخشي ازعلم به معناي اول را تشكيل  مي دهد و به سخن ديگر علم تجربي نوعي از انواع دانستنيهاي بسياري است كه در اختيار بشر مي تواند قرار گيرد. رشد علم به معناي دوم عمدتا از آغاز دوره رنسانس به بعد است در حاليكه علم به معناي مطلق آگاهي (معناي اول) تولدش با تولد بشريت هم آغاز است. آيه قرآني �خلق الانسان علمه البيان� (خداوند رحمن انسان را آفريد و بيان را به وي تعليم داد/ رحمن/4و3) بهترين مويد اين معناست.
 

  معنای عالم  باتوجه به دو تعريف از علم

 ـ در نگاه اول به علم كه نگاه تركيبي به معرفت است خداوند معلم اول و پيامبر معلم ثاني است چرا كه پس از تعليم آدم توسط خداوند دستور �قال يا آدم اننبئهم باسمائهم� (اي آدم ملائكه را به اين اسماء آگاه ساز/ بقره 33) آدم عليه السلام داده شده اين بدان جهت است كه اساساً هدف آفرينش انسان با علم و معرفت پيوند ناگستني دارد در بيان رسا و جامع سيد شهيدان امام حسين (ع) اين معنا به خوبي  روشن  است  كه:

�ما خلق العباد الا ليعرفوه،‌ فاذا عرفوه عبدوه� (بندگان را نيافريد مگر براي آن كه او را بشناسند پس چون او را شناختن عبادتش خواهند كرد. ـ در اين معنا هدف از ارسال معلم ثاني ارائه معرفتي است كه انسان بواسطه آن به عبادت  مي رسد �هو الذي بعث في الاميين رسولاً منهم تيلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب  و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين� (اوست خدايي كه پيامبر بزرگوار از ميان شان  برانگيخت تا بر آنان آيات وحي را تلاوت كند و آنان را پاك سازد و شريعت كتاب و حكمت الهي را بياموزد كه پيش از اين همه در ورطة جهالت و گمراهي بودند(جمعه/2) در اين آيه همه علوم از جمله بيان، اخلاق،‌ تعليم كتاب و حكمت، براي رهايي از گمراهي  و يافتن راه هدايت (عبادت) توسط

 پيامبر(ص) معرفي شده است. ـ در نگاه دوم كه نگاه تفكيكي به شاخه اي معرفت است. معلم اول ارسطو است  چرا  كه �وي نخستين واضع علم منطق بود ... و راه دليل و برهان منطقي را باز نمود  و معلم ثاني نيز ابونصر فارابي است  بخاطر آنكه او اول بار كتب  حكمت يوناني را  كه  ارسطو و غيره  تحرير كرده اند از يوناني به عربي ترجمه كرد و تعليم داد....
 

 ارزش و مقام معلم

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و علمي خود را كامل مي سازد . به همين مناسبت روز شهادت اين بزرگ مرد فرزانه (11  ارديبهشت ) را روز معلم ناميدند.

 

 هنر معلمي:

 معلمي شغل و حرفه نيست، بلکه ذوق و هنر توانمندي است معلمي در قرآن به عنوان جلوه اي از قدرت لايزال الهي نخست ويژه ذات مقدس خداوند تبارک و تعالي است. در نخستين آيات قرآن که بر قلب مبارک پيغمبر اکرم (ص) نازل شد، به اين هنر خداوند اشاره شده است:

 اقرا باسم ربک الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم. (علق: 1ـ 5) بخوان به نام پروردگارت که جهانيان را آفريد. انسان را از خون بسته سرشت بخوان ! و پروردگارت کريمترين است همان که آموخت با قلم، آموخت به انسان آنچه را که نمي دانست.

 در اين آيات خداوند، خود را �معلم� مي خواند و جالب اين که معلم بودن خود را بعد از آفرينش پيچيده ترين و بهترين شاهکار خلقت، يعني انسان آورده است.  مقام معلم بودن خدا، بعد از آفرينش قرارداد. نوعي انساني را که هيچ نمي دانست، به وسيله قلم آموزش

 داد که اين از اوج خلاقيت و هنر شگفت خداوند در امر آفرينش حکايت دارد:

چو قاف قدرتش دَم بر قلم زد              هزاران نقش بر لوح عدم زد

 از اين رو، مي توان گفت که هنر شگفت معلمي از آن خداوند عالم است.

 شهيد ثاني رحمت الله درباره هنر معلمي خداوند مي فرمايد:

 خداوند از آن جهت به وصف (اکرميت) و نامحدود بودن کرامتش، توصيف شد که علم و دانش را به  بشر ارزاني داشته است. اگر هر مزيت ديگري، جز علم و دانش، معيار فضيلت به شمار مي رفت،  شايسته بود همان مزيت با وصف (اکرميت) در ضمن اين آيات همراه و هم پا گردد و آن مزيت به  عنوان معيار کرامت نامحدود خداوند به شمار آيد. کرامت الهي در اين آيات با تعبير �الاکرام� بيان شده است. چنين تعبيري مي فهماند که عالي ترين نوع کرامت پروردگار نسبت به انسان با والاترين مقام و جايگاه  او، يعني علم و دانش هم طراز است.

  به همين جهت امام خميني (ره) مي فرمود:

 معلم اول خداي تبارک و تعالي است ..... به وسيله وحي؛ مردم را دعوت مي کند به نورانيت؛ دعوت مي کند به محبت؛ دعوت مي کند به مراتب کمالي که از براي انسان است.

 

معلّمي برتر از شهادت

 حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:� هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت �. اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است.

 

توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان

 امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: � حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني �.

 

لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد

 مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: � معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش    نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد� .

 

حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع)

 حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند        و مي فرمايد:� حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي        مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم �.

 

 داستاني زيبا از رابطه شاگرد و معلم:

 بهترين نوع اين رابطه که سرشار از ادب و فروتني است، در داستان حضرت موسي (ع) به عنوان شاگرد و حضرت خضر (ع) در مقام معلم ـ نمود دارد. موسي (ع) مأمور شد تا از بنده اي صالح به نام خضر (ع) کسب علم کند. قرآن آغاز گفت و گوي اين معلم و شاگرد را اين چنين بيان مي کند:

 قال له موسي هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشداً * قال انک لن تستطيع معي صبراً * و کيف تصبرعلي ما لم تحط به خبراً * قال ستجدني ان شاء الله صابراً و لا اعصي لک امراً * قال فان اتبعتني فلا تسئلني عن   شي ءٍ حتي احدث لک منه ذکراً. (کهف: 66 ـ 70) موسي به او گفت: �آيا از تو پيروي کنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده که مايه رشد است به من بياموزي؟ گفت : �تو هرگز هم پاي من نمي تواني صبر کني و چگونه در مورد چيزهايي که از آن شناخت نداري، شکيبايي مي کني؟� گفت: �اگر خدا بخواهد، مرا شکيبا خواهي يافت و در هيچ کاري

 نافرماني تو نمي کنم�. گفت: اگر به دنبال من آمدي، چيزي از من مپرس تا خودم از آن با تو سخن بگويم.�

  

 معلمي در کلام امام خميني (ره):

 نقش معلم در جامعه، نقش انبياست؛ انبيا هم معلم بشر هستند. تمام ملت بايد معلم باشند؛ فرزندان اسلام تمام افرادش معلم بايد باشند و تمام افرادش متعلم. 

 معلم در سخنان مقام معظم رهبري:

 دست تواناي معلم است که چشم انداز آينده ما را ترسيم مي کند. اگر مي بينيد که اميرمؤمنان، مولاي متقيان علي (ع) مي فرمايد: �من علمني حرفاً فقد صيرني عبداً؛   هرکس چيزي به من بياموزد، مرا غلام خويش کرده است.� اين بيان براي ما درس است تا معلمان، قدر

 خود را بدانند و تشخيص دهند که چقدر، وجود آنها در سرنوشت يک ملت مؤثر است. 

 

 معلم در کلام استاد مطهري:

 معلم بايد نيروي فکري متعلم را پرورش دهد و او را به سوي استقلال رهنمون شود. بايد قوه ابتکار او   را زنده کند؛ يعني در واقع، کار معلم آتش گيره دادن است. فرق است ميان تنوري که شما بخواهيد آتش از بيرون بياوريد و در آن بريزيد تا آن را داغ کنيد و تنوري که در آن هيزم و چوب جمع است و شما فقط آتش گيره از خارج مي آوريد و آن قدر زير اين چوب ها و هيزم ها قرار مي دهيد که اينها کم کم  

 مشتعل  شود.

  مقام معلم

 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين

استاد حسين شهريار

[ یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 0:11 ] [ فقط خدا ]
 
        نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).
اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه »سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد.  يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
 
در هرصورت او پيروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آيد و خواهان نيك‌بختى است و با تندرستى و گوارايى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است! 

 
 
 
 
 برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان
[ سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388 ] [ 22:12 ] [ فقط خدا ]

 

تحول بنیادین

حميد رضا حاجي بابايي از تحول بنيادين در آموزش وپرورش خبر داد وتصريح كرد: تحول بنيادين به اين معناست كه كار خدمت رساني را در مدرسه شكل وقيافه جديدي بدهيم وتأثير گذاري آن را با توجه به علوم روز ونوع نگاه روز در آموزش وپرورش شكل دهيم. وي گفت: تحول بنيادين در آموزش وپرورش نتيجه فكر وانديشه ونوع نگاه صاحب نظران تعليم وتربيت است وبه عنوان سند در اختيار ما قرار گرفته است.وزير آموزش وپرورش از تصويب سند ملي آموزش وپرورش به عنوان قانون ماندگار ياد كرد وافزود: با توجه به اين سند مي خواهيم به شكلي حركت كنيم كه مدرسه ودانش آموز ما متفكر باشد، پس هدف از تحول بنيادين ايجاد روحيه تفكر وپژوهش در دانش آموزان است كه بايد در 3 محور تهذيب، تحصيل و ورزش كار كنيم.  وي ادامه داد: تحول شامل تحول در ساختار وتحول در محتوا است كه هر 2 را با هم وبرمبناي فكري كه قبلا شده وبراساس فرمايشات مقام معظم رهبري، شروع كرده ايم.

توجه به اقتدار مدیران مدارس

 وزير آموزش و پرورش  از افزايش حق مديريت مدير آموزگاران تا سقف بالاي 100هزارتومان خبر داد وگفت: بايد مديريت در مدارس اقتدار يابد وما در مدرسه جزء معلم نداريم وجايگاه آنان را بايد حفظ كنيم.

بهداشت مدارس شرکتی می شود

 وي افزود: سرايداران مدارس را به صورت قرارداد كار معين خواهيم گرفت وخدمات بهداشتي مدارس را به شركت ها واگذار خواهيم كرد. حميدرضا حاجي بابايي با اشاره به وجود 13 ميليون دانش آموز و140 هزار مدرسه اظهار داشت: كار ساماندهي مدارس را بايد در دستور كار قرار دهيم واز سال آينده پيش دانشگاهي نداريم.

بیمه طلایی  و دندانپزشکی

 وي از توزيع كارت بيمه طلايي فرهنگيان كشور از هفته معلم خبر داد وگفت: در اين بيمه تمام خدمات ويژه براي فرهنگيان از جمله داندانپزشكي ديده شده است.

حق التدریس ها واظهار نظر های دیگران

اين عضو کابينه دولت دهم  از استخدام 60 هزار حق التدريس در آموزش وپرورش خبر داد وخاطر نشان كرد: متأسفانه خيلي افراد در خارج از آموزش وپرورش در رابطه با اين نهاد اظهار نظر مي كنند.

[ جمعه هفتم اسفند 1388 ] [ 12:51 ] [ فقط خدا ]

طی بیست و شش سال اخیر که مستقیم و غیرمستقیم با ریاضیات سر و کار داشته ام، چه در دوران مدرسه و دانشگاه و چه به عنوان دبیر ریاضیات در مدارس، یک پرسش بی جواب چون سایه همه جا مرا دنبال کرده است: «ریاضیاتی که می خوانیم به چه دردمان می خورد؟»
در دبیرستان یک درد بزرگ داشتیم: «کنکور»! و البته ریاضیات با ضریب بالایی که داشت درمان مناسبی برای کاهش این درد بود، ولی خود ریاضیات هم درد کمی نبود. در دانشگاه فنی مهندسی، جایگاه والای ریاضیات، صد البته نیازی به یادآوری نداشت. ریاضیات مهندسی، محاسبات عددی، تبدیلات لاپلاس و فوریه، معادلات پواسن و دهها عنوان و موضوع پرطمطراق دیگر. گرایش الکترونیک رشته برق می توانست از این سرمایه های ریاضیات به خوبی در شبیه سازی ترانزیستورها، طراحی مدارات داخلی آی سی ها، فیلترها و.... بهره ببرد ولی «فوت آخر» را نه من و نه قریب به اتفاق دانشجویان این رشته ندانستند.
باری شعبده روزگار و بخت یار میز تستینگ و اسیلوسکوپ و هویه و دیگر ادوات فنی را به گچ و تخته و میز آموزگاری بدل کرد. تدریس مهندس سابق و معلم ناشی که حتی یک واحد درسی در ارتباط با تدریس نگذرانده است، خود داستان دیگریست که از بیانش چشم می پوشم.سؤال بی جواب ذهنم یعنی «ریاضیات به چه درد می خورد» را بارها و بارها از زبان دانش آموزان خوب، متوسط یا ضعیف می شنیدم. «ریاضیات در رشته های فنی بسیار کاربرد دارد، مثلاًً طراحی مدارات داخلی آسی ها، ترانزیستورها، طراحی و ساخت پل ها و آسمان خراش ها و....» دانش آموزان بی چاره که با شنیدن کاربردهای ناآشنا و عجیب و غریب ریاضیات به طور ضمنی، متهم به نادانی و ناآگاهی شده بودند با تکان دادن سر، دل خود و خاطر مرا خوش می کردند و کسی جرات پیدا نمی کرد بپرسد: خانم چطور کاربرد دارد. شما خودتان می دانید؟
وسوسه تحصیل علم یک بار دیگر جایگاه معلمی را با جایگاه دانشجویی تعویض کرد. این بار در رشته ای که واقعاً با شغلم در ارتباط بود: آموزش ریاضی. در کنار اهداف دیگر باز هم به دنبال پاسخ همان پرسش بودم و این بار در دانشگاه. پس از طی دوران تحصیل و فراغت از آن، یک پرسش بی جواب به دو پرسش تبدیل شده بود:«ریاضیات به چه درد می خورد؟» و «آموزش ریاضیات به چه درد می خورد؟» رنج سرخوردگی از یافتن آ نچه به دنبالش بودم، ذهن و بیان مرا در پاسخ به همان سؤال بی جواب تلطیف نموده بود: «ریاضیات ذهن آدمی را باز می کند، رابطه زیادی با هنر و عرفان دارد. شما اگر یاد بگیرید چگونه یک مسأله ریاضی را درست حل کنید، مسائل زندگی را هم درست حل می کنید...» و باز در دل دعا می کردم دانش آموز شجاعی نپرسد که بتهوون یا ابوسعید ابوالخیر چه سهمی از ریاضیاتی هم سنخ ریاضیات امروز ما را داشتند که آنها را به آن درجه از مقام رسانده بود؟ و یا اینکه: «خانم شما خودتان چقدر از تفکر ریاضی خود در حل مشکلات زندگی بهره جسته اید؟( که البته رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون!)»
مراحل حل مسأله شونفلد و پولیا، ساخت و سازگرایی، رفتارگرایی و نظریه های آموزش ریاضی از هر نوعی، نمی توانست من و دانش آموزان مرا قانع کند که می توان مطالب و ایده های ریاضیات را که طی قرنها شکل گرفته اند، با آن حجم سنگین کتب درسی، در یک دوره کوتاه مدت مدرسه ای آموخت، درونی کرد و در جهان واقعی به کار گرفت.حقیقت امر این است که کاربردهای تصنعی و شسته و رفته ای که برای موضوعات ریاضی در گوشه کنار برنامه های درسی گنجانده شده اند، هرگز آن قدر جذاب و چالش برانگیز نیست که زندگی روحی و فکری دانش آموز را برای حتی مدتی کوتاه عمیقاً درگیر خود سازد. دنیای واقعی و برگزیده ای که به ریاضیات مدرسه ای تحمیل شده است به اندازه دنیای واقعی و ساده دانش آموزانی که می خواهند ریاضیات را به نحوی با آن ارتباط دهند، واقعی نیست. پرسش اینجاست که آیا در آموزش باید دنیای واقعی را با ریاضیات ارتباط داد یا ریاضیات را با دنیای واقعی؟

طی بیست و شش سال اخیر که مستقیم و غیرمستقیم با ریاضیات سر و کار داشته ام، چه در دوران مدرسه و دانشگاه و چه به عنوان دبیر ریاضیات در مدارس، یک پرسش بی جواب چون سایه همه جا مرا دنبال کرده است: «ریاضیاتی که می خوانیم به چه دردمان می خورد؟»
در دبیرستان یک درد بزرگ داشتیم: «کنکور»! و البته ریاضیات با ضریب بالایی که داشت درمان مناسبی برای کاهش این درد بود، ولی خود ریاضیات هم درد کمی نبود. در دانشگاه فنی مهندسی، جایگاه والای ریاضیات، صد البته نیازی به یادآوری نداشت. ریاضیات مهندسی، محاسبات عددی، تبدیلات لاپلاس و فوریه، معادلات پواسن و دهها عنوان و موضوع پرطمطراق دیگر. گرایش الکترونیک رشته برق می توانست از این سرمایه های ریاضیات به خوبی در شبیه سازی ترانزیستورها، طراحی مدارات داخلی آی سی ها، فیلترها و.... بهره ببرد ولی «فوت آخر» را نه من و نه قریب به اتفاق دانشجویان این رشته ندانستند.
باری شعبده روزگار و بخت یار میز تستینگ و اسیلوسکوپ و هویه و دیگر ادوات فنی را به گچ و تخته و میز آموزگاری بدل کرد. تدریس مهندس سابق و معلم ناشی که حتی یک واحد درسی در ارتباط با تدریس نگذرانده است، خود داستان دیگریست که از بیانش چشم می پوشم.سؤال بی جواب ذهنم یعنی «ریاضیات به چه درد می خورد» را بارها و بارها از زبان دانش آموزان خوب، متوسط یا ضعیف می شنیدم. «ریاضیات در رشته های فنی بسیار کاربرد دارد، مثلاًً طراحی مدارات داخلی آسی ها، ترانزیستورها، طراحی و ساخت پل ها و آسمان خراش ها و....» دانش آموزان بی چاره که با شنیدن کاربردهای ناآشنا و عجیب و غریب ریاضیات به طور ضمنی، متهم به نادانی و ناآگاهی شده بودند با تکان دادن سر، دل خود و خاطر مرا خوش می کردند و کسی جرات پیدا نمی کرد بپرسد: خانم چطور کاربرد دارد. شما خودتان می دانید؟
وسوسه تحصیل علم یک بار دیگر جایگاه معلمی را با جایگاه دانشجویی تعویض کرد. این بار در رشته ای که واقعاً با شغلم در ارتباط بود: آموزش ریاضی. در کنار اهداف دیگر باز هم به دنبال پاسخ همان پرسش بودم و این بار در دانشگاه. پس از طی دوران تحصیل و فراغت از آن، یک پرسش بی جواب به دو پرسش تبدیل شده بود:«ریاضیات به چه درد می خورد؟» و «آموزش ریاضیات به چه درد می خورد؟» رنج سرخوردگی از یافتن آ نچه به دنبالش بودم، ذهن و بیان مرا در پاسخ به همان سؤال بی جواب تلطیف نموده بود: «ریاضیات ذهن آدمی را باز می کند، رابطه زیادی با هنر و عرفان دارد. شما اگر یاد بگیرید چگونه یک مسأله ریاضی را درست حل کنید، مسائل زندگی را هم درست حل می کنید...» و باز در دل دعا می کردم دانش آموز شجاعی نپرسد که بتهوون یا ابوسعید ابوالخیر چه سهمی از ریاضیاتی هم سنخ ریاضیات امروز ما را داشتند که آنها را به آن درجه از مقام رسانده بود؟ و یا اینکه: «خانم شما خودتان چقدر از تفکر ریاضی خود در حل مشکلات زندگی بهره جسته اید؟( که البته رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون!)»
مراحل حل مسأله شونفلد و پولیا، ساخت و سازگرایی، رفتارگرایی و نظریه های آموزش ریاضی از هر نوعی، نمی توانست من و دانش آموزان مرا قانع کند که می توان مطالب و ایده های ریاضیات را که طی قرنها شکل گرفته اند، با آن حجم سنگین کتب درسی، در یک دوره کوتاه مدت مدرسه ای آموخت، درونی کرد و در جهان واقعی به کار گرفت.حقیقت امر این است که کاربردهای تصنعی و شسته و رفته ای که برای موضوعات ریاضی در گوشه کنار برنامه های درسی گنجانده شده اند، هرگز آن قدر جذاب و چالش برانگیز نیست که زندگی روحی و فکری دانش آموز را برای حتی مدتی کوتاه عمیقاً درگیر خود سازد. دنیای واقعی و برگزیده ای که به ریاضیات مدرسه ای تحمیل شده است به اندازه دنیای واقعی و ساده دانش آموزانی که می خواهند ریاضیات را به نحوی با آن ارتباط دهند، واقعی نیست. پرسش اینجاست که آیا در آموزش باید دنیای واقعی را با ریاضیات ارتباط داد یا ریاضیات را با دنیای واقعی؟
در حالت اول، مدل ها دارای ارزشند و در حالت دوم مدلسازی. در حالت اول ریاضیات تدریس می شود و سپس احتمالاً کاربردهایی از جهان واقعی برای آن گزینش و انتخاب می شود. مسائل و کاربردهایی که شاید برای دانش آموزان ما هرگز در حکم یک نیاز نباشد، هرگز دانش آموزان را برای حل، به چالش وا ندارد.در حالت دوم ابتدا مسأله ای از جهان واقعی معرفی می گردد که دانش آموزان اهمیت آن را درک نموده اند، سپس برای حل بهینه آن ریاضیات به کار گرفته می شود، ریاضیاتی که کلید حل مسأله است و دانش آموز را از نزدیک درگیر مراحل حل مسأله می نماید.
مسأله کاربرد ریاضیات یا ریاضیات کاربردی در آموزش جهانی نیز مطرح است. ناکامی رویکرد ریاضیات جدید در رسیدن به اهداف خود ، جامعه جهانی را به فکر جبران مافات انداخت. ریاضیات جدید که در دهه شصت میلادی مطرح گشت مفاهیم انتزاعی، مجرد و محض ریاضیات را موضوع آموزش قرار داده بود، ولی نتایج تحقیقات نشان می داد دانش آموزان آنچنان که انتظار می رفت این مفاهیم پایه را درک ننموده اند. بنابراین دیدگاه جهان در آموزش ریاضی معطوف به کاربردهای آن گشت. بحث امروز آموزش در جهان، معرفی کاربردهای ریاضیات در مسائل فیزیک یا هر نوع مسأله واقعی نیست.بحث بر سر یافتن ارتباط بین مدل های ریاضی و مسائل جهان واقعی نیست، بلکه آنچه حائز اهمیت است مراحل کاربرد است، مدلسازی مهمتر از مدل هاست. هانس فرودنتال می گوید: امروزه مهم نیست به دانش آموزان ریاضیات کاربردی تدریس کنیم، بلکه باید چگونگی کاربرد ریاضیات را آموزش دهیم. آموزگاران باید بیشترین وقت خود را صرف پاسخ به این پرسش کنند که «چگونه ریاضیاتی تدریس کنیم که مفید واقع شود؟»
در آمریکا یک سازمان اجتماعی کوچک به نام «یاکا» با بودجه سرانه بین پنجاه تا صد هزار دلار، پروژه های کوچک شهری را انجام می دهد. این پروژه ها اغلب در رابطه با خانواده های کم درآمد سیاهپوست و جوانان آمریکای لاتین است که بودجه آن از طریق کلیسا و سازمان های خیریه تأمین می شود.
بیشتر کارمندان این کمیته به طور داوطلبانه در آن فعالیت دارند. از سرپرست یاکا، خانم آلوارز درخواست شد تا با دریافت مبلغی از سوی یک کلیسای محلی برنامه ای را با دو هدف پاکسازی محیط زیست و ایجاد فرصت برای فعالیت های سازنده جوانان طرح ریزی نماید. نام این پروژه «زباله بیشتر درآمد بیشتر» بود.
اهداف این پروژه شامل موارد زیر بود:
- اعتلای حس مسئولیت پذیری و تعلق اجتماعی بین شرکت کنندگان نوجوان پروژه.
- توسعه مهارت های علمی دانش آموزان و رشد درک آنان از کاربردهای ریاضیات و علوم در زندگی روزمره.
- پاکیزگی محیط زیست و رشد آگاهی اجتماعی و شرکت در فعالیت های پاکسازی محیط.
دانش آموزانی از دوره های راهنمایی و دبیرستان در گروه های مختلف در دو ترم کامل تحصیلی (تقریباً شش ماه) در این پروژه شرکت داشتند و به جمع آوری، دسته بندی زباله های قابل بازیافت و محاسبه درآمد ناشی از این کار می پرداختند. نتایج بدست آمده در رسیدن به هر یک از سه هدف فوق الذکر، بسیار رضایت بخش بود. به طور اخص دانش آموزان حس رهبری، اعتماد به نفس بالا و مهارت های کار گروهی را به خوبی اخذ نموده بودند.
تعداد دانش آموزانی که طی سال تحصیلی (حین انجام پروژه) قادر به اتصال بحث های ریاضی با تجارب شخصی خود بودند، بسیار افزایش یافته بود. سؤالات سطح بالای دانش آموزان در ریاضیات و علوم نشانگر درک بهتر و عمیق تر ایشان از موضوعات علمی بود. حداقل سه چهارم دانش آموزان درک بهتری نسبت به ارتباط بین علوم یافته بودند و نقطه نظریات ایشان در ارتباط با ریاضیات و علوم توسعه یافته بود. مهارت های ریاضی و حل مسأله دانش آموزان نسبت به زمان قبل از انجام پروژه بهتر شده بود.
خانم آلوارز در ابتدای پروژه متوجه شد تعدادی از دانش آموزان در مهارت های ریاضی دچار مشکلند. از این رو در هر گروه سه نفر که دارای ریاضیات عالی، متوسط و ضعیف بودند را با هم قرار داد و در پایان سال شواهد دال بر پیشرفت دانش آموزان ضعیف و متوسط گروه در مهارت های ریاضی بود. خانم آلوارز در مشاهدات خود فعالیت های دانش آموزان را که به دفعات مشغول اندازه گیری، ثبت نتایج رسم نمودار و کمک به اعضای گروه بوده اند را منعکس کرده است. بعلاوه دسته ای از دانش آموزان که در ابتدای سال «ترس از ریاضیات» داشتند، طی انجام پروژه فعالیت های مثبتی از خود نشان داده و به راحتی در بحث ها و عملیات ریاضی شرکت می جستند. نظرسنجی از طریق پرسشنامه نشان می داد بیشترین علاقه دوسوم از دانش آموزان پرداختن به مسائل علمی و عملیات ریاضی طی انجام پروژه بوده است.
مسأله «ترس از ریاضیات» و یا عدم اعتماد به نفس کافی در بکارگیری معلومات ریاضی در عمل نه تنها معضل بسیاری از دانش آموزان بلکه دانشجویان نیز هست. انجام فعالیت هایی مشابه با آنچه ذکر شد در کنار برنامه های درسی و یا به عنوان فعالیتی خارج از زمان مدرسه، با در نظر گرفتن نیازهای جامعه و دانش آموزان در نظام آموزشی ما نیز امکان پذیر است و اگر بهترین راه حل نباشد، حداقل فرصت تحقیق و چگونگی کاربرد علوم و ریاضیات در دنیای واقعی را در اختیار نوجوانان قرار می دهد و «ترس از ریاضیات» را در آنها بسیار کم می کند.
کوتاه این که در نظام آموزش ریاضی کنونی، بین ریاضیات مدرسه و دانشگاه و ریاضیاتی که در جهان واقعی استفاده می شود، همواره یک حلقه مفقود وجود داشته و دارد. اگر ریاضیات را همانی پنداریم که تنها ارباب ریاضیات و معدودی نخبگان( در قیاس با کل جامعه) به طور تخصصی با آن سروکار دارند، جایی برای دغدغه چگونه آموزش دادن آن باقی نمی ماند زیرا ذهن و روح پویای این افراد چنان مفتون عجایب و زیبایی های ریاضیات است که این علم را با زندگیشان عجین نموده است.
ولی آنچه از شواهد و استانداردهای بین المللی آموزش بر می آید نشان می دهد جهان به دنبال مساوات در آموزش و آموزش ریاضیات، برای همگان است تا جایی که تحقیقات برای آموزش ریاضیات به افرادی با معلولیت های ذهنی نیز صورت می پذیرد. روا نیست دانش آموز مستعد ایرانی هنوز اندر خم اینکه « ریاضیات به چه درد می خورد ؟» از گنجینه های این علم بی بدیل بی نصیب بماند و یا بدتر اینکه به دلیل ناکارآمدی روش های تدریس ریاضیات، مهر بی استعدادی را یک عمر بر پیشانی خویش نهد و نیز در بهترین حالت تبدیل به حافظه پر قدرتی برای نگهداری فرمول های ریاضیات شود تا در سر امتحان کنکور همه را به یکباره خالی نماید.
طبیب ریاضیات با تخصص های مختلف خود همه جا از دبستان تا دانشگاه وجود دارد، ولی دانش آموزان و دانشجویان ما جز اندک موارد، دردی از زندگانیشان را نمی یابند تا با ریاضیات قابل درمان باشد. یا بهتر است بگوییم اگر هم دردی دارند اعتمادی به نسخه های این طبیب ندارند. نسخه های این طبیب با مسکن ها و تقویت کننده های کاذب و موقت در اکثر مواقع، فقط به درد رسیدن به مدارج عالی و گرفتن مدارک آنچنانی می خورد.منبع وبلاگ مدرسه غیر انتفاعی صبا

[ شنبه هفدهم بهمن 1388 ] [ 21:31 ] [ فقط خدا ]
سه راهی بخش کوهنانی نرسیده به کارخانه گچ لرستان درختی مرگ خویشتن را به نظاره بنشسته است این درخت نامش «دارتویله گه » است .

دارتویله گه سالیان دراز تاریخ را با آبا و اجداد ما بصورت شخصیتی محترم و بزرگوار به سر رسانده و با حافظه ای به درازای تاریخ به دوره ی کنونی گام نهاده است

 اما اکنون سیه دلانی چنگ بر گلویش فشرده اند و سینه اش را با خنجر نادانی و بی شعوری فراخ نموده اند این جاهلان بی غیرت در شکاف سینه اش حتی از آتش سوزان فرو گزار نکرده اند

« دار تویله گه»خاطره دارجنگه ی نوشاد ابوالوفا شاعر بزرگ لکستان را زنده می کند هر چند ما نمی دانیم سروده ی بلند و حماسی استاد نوشاداز چه درختی الهام گرفته است

*دارتویله گه برای مردم این دیار جنبه تقدس داشته است درود بر آنکس که به این درخت جنبه ی تقدس داده است تا مردمانی که ارزش و قدر طبیعت را نمی دانسته اند تحت نام تقدس از آسیب به آنها اجتناب ورزند*

آنانکه بر  صندلی های نان و آب دارریاست لم زده اند و بی آنکه حقشان باشد تنها با زد و بند های سیاسی و پاچه خواری این و آن بدین مقام ها رسیده اند چه انگیزه ای برای اجرای وظایف خویش می یابند جز آنکه به فکر انباشتن جیب و پز مقام و منصب می اندیشند راستی  میراث کهن فرهنگی ما را از چه رو بدین افراد سپرده اند تا چوب حراج بر آنها بزنند و ما را  افرادی بی هیچ هویت فرهنگی تحویل آیندگان بدهند چرا از آنچه که گذشتگان ما با تمام رنج و اندوه خویش تا کنون به ارث گذاشته اند حمایت نمی شود پس اینهمه بروکراسی عریض و طولانی و بی مصرف به چه کار می آید . چرا طبیعت زیبای خدا داده را این چنین به چپاول سپرده اند چرا طبیعت زیبا ی ما اینچین با سرعتی باور نکردنی در حال نابودی استمنبع:وبلاگ فرشه لکستان
[ جمعه نهم بهمن 1388 ] [ 11:53 ] [ فقط خدا ]

باز این چه شورش است که در خلق عالم است                باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین                             بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                                     کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب                                         کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست                                     این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست                                     سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند                                     گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین                                 پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین 

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا                                در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست                                  خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک                                 زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان                                         خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند                               خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد                                   فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم                                     کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد                                     کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی                             وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه                                 سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت                               یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان                              سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک                              جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست                           عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر                                           با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند                                          ارکان عرش را به تلاطم درآورند

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند                                    اول صلا به سلسله‌ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید                                 زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش                                   اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها                                     افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود                                 کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه‌ی ستیزه در آن دشت کوفیان                               بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید                                 بر حلق تشنه‌ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو                                     فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب                                   تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب 


تركيب‏ بند محتشم كاشانى.

[ دوشنبه سی ام آذر 1388 ] [ 19:40 ] [ فقط خدا ]

جامعه شناسی آموزش و پرورش

نگاه اجمالی

استمرار و بقای هر جامعه‌‌ای مستلزم آن است که مجموع باورها ، ارزشها ، رفتارها ، گرایشها ، دانش‌ها و مهارتهای آن به نسلهای جدید منتقل شود. ساخت و کار ( mechanism ) یا وسیله این انتقال ، آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش به معنی اعم ، مترادف با جامعه پذیری است، یعنی ، فراگردی که افراد از طریق آن به یادگیری نقشها ، قواعد ، روابط و بطور کلی ، فرهنگ جامعه خود می‌پردازند.

به معنی اخص ، فراگردی است که افراد به واسطه آن در وضعیتهای اجتماعی سازمان یافته ، در معرض آموزش منظم دانشها ، مهارتها ، رفتارها و گرایشهای معین قرار می‌گیرند. در هر جامعه ، این وضعیتها در قالب
نظام آموزش و پرورش و سازمانهای رسمی آن تشکیل می‌یابند.

آموزش و پرورش در جامعه ابتدایی

در جامعه ساده ابتدایی ، آموزش و پرورش هدف و منظور آگاهانه‌ای نداشت. هر فرد پس از تولید ، به تدریج ، طی مراحل مختلف زندگی ، متناسب با سن و موقعیت اجتماعی خویش سازگاریهای لازم با محیط اجتماعی را فرا گرفته، از طریق یادگیری موازین اجتماعی و الگوهای رفتاری ، طی ترتیباتی به زندگی بزرگسالی راه می‌یافت، مثلاً در امر گردآوری خوراک ، یافتن جانوران زخمی یا جمع آوری میوه‌ها و ریشه‌های خوردنی گیاهان ، نوجوان ، با پدر همراهی کرده راه و رسم کار را یاد می‌گرفت. از اینرو ، کسب آمادگی برای انجام دادن فعالیتهای روزمره زندگی ، هدف آموزشی یا پرورشی آگاهانه‌ای نداشت.

پیچیدگی روزافزون
زندگی اجتماعی ، موجب تنوع و کثرت تقسیم کار اجتماعی گردید. در این شرایط ، هر مرحله از گردش کار در جامعه ، کسب مهارتهایی کم و بیش متناسب با نوع و کیفیت کار را الزامی می‌ساخت، زیرا که اعضای جامعه قادر نبودند بدون آموختن مهارتهای لازم ، کارها و وظایف خود را انجام دهند. انباشت تدریجی دانشها ، مهارتها و فنون کار و زندگی اجتماعی ، اندیشه حفظ و انتقال این دستاوردها را پدید آورد. بنابراین ، از هنگامی که انسان با قصدی آگاهانه ، وسایل آموزش و یادگیری فرزندان خود را فراهم ساخت، آموزش و پرورش رسمی پدید آمد و تشکل آن آغاز شد.

آموزش و پرورش در جامعه جدید

در جوامع جدید ، مفهوم آموزش و پرورش و کارکردهای آن دستخوش تغییر و دگرگونی شده‌است. نیازهای گوناگون زندگی ، انواع نوین آموزش و پرورش را طلب می‌کنند. شیوه‌های زندگی از نسلی به نسلی ، تجدید شکل پیدا می‌کنند. ولی این تجدید شکل ، همواره با تجارب بیشتر و انگاره‌های پیچیده‌تری همراه است.

در جامعه پیچیده متمدن ، با
گسترش شهرنشینی ، توسعه صنعتی ، دگرگون شدن ساختارها و کارکردهای سیاسی و اقتصادی ، عواملی مثل خانواده که در گذشته بار تعهدات تربیتی را عهده‌دار بودند، دیگر اقتدار و نفوذ کافی برای ایفای وظایف پیچیده آموزشی و پرورشی ندارند. با پیچیده‌تر شدن جامعه ، آموزش و پرورش بطور روزافزونی ، به صورت ابزار بازسازی فرد و جامعه در می‌آید. در نتیجه ، شهروندانی که خواستار اشتغال به کار و خدمت در جامعه و خواهان برخورداری از مزایای زندگی اجتماعی می‌باشند، مجبورند سالیان نسبتاً قابل ملاحظه‌ای از عمر خود را در مراکز آموزش و پرورش رسمی بگذرانند.

تأثیر پیدایی و تکامل خط و نوشتار بر آموزش و پرورش

زندگی گروهی مستلزم همکاری است. در فراگرد تکامل اجتماعی ، ضرورت همکاری ، انسان را به ایجاد یا یافتن وسایلی برای هماهنگ سازی فعالیتهای گروهی وادار ساخت. از این راه ، ابتدا اشکال اولیه زبان گفتاری پدید آمد و با پیشرفت مکانیسمهای گفتار و افزایش قدرت ارتباطی زبان ، انتقال مفاهیم و معانی عالیتر از فردی به فردی میسر شد.

اختراع خط و نوشتار ، این جریان را دوچندان آسان و اثر بخش ساخت، امر آموزش و پرورش را بسیار تحت تأثیر قرار داد و در نهایت به پیدایش مراکز آموزشی انجامید. با توجه به اینکه نوع و میزان پیشرفت وسایل ارتباطی ، در تعیین وسعت و اندازه هر گروه قطعاً مؤثر است، از اینرو ، می‌توان نقش زبان را در توسعه و تکامل جامعه بشری ، به درستی ، نقش اساسی دانست.
[ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ] [ 20:52 ] [ فقط خدا ]

عکسهایی از مدرسه راهنمایی شهید رجایی شورابه

  HyperLinkHyperLinkHyperLinkHyperLink HyperLink HyperLink HyperLinkHyperLinkHyperLink

تصاویری که مشاهده می کنید تنها جزی از خرابی های مدرسه هستند.حقیقت روم نشد بقیه را در وب بذارم.برای دیدن عکسها بر روی آنها کلیک کنید.

[ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ] [ 22:26 ] [ فقط خدا ]

حاتم بخشی اموزش و پرورش به اعراب

دفتربرنامه ریزی و تالیف کتب درسی، در اقدامی سوال برانگیز، خلیج فارس را از نقشه ایران حذف کرده است.دفتربرنامه ریزی و تالیف کتب درسی، در اقدامی سوال برانگیز، خلیج فارس را از نقشه ایران حذف کرده است. عکس پشت جلد کتاب فارسی سال اول دبستان، به نقشه ایران اختصاص یافته است. در این نقشه که تصویر سازی از ایران بر اساس اقلیم و طبیعت مناطق مختلف کشور است، نشانی از آب های خلیج فارس نیست!
حذف آبهای خلیج فارس در حالی است که دریای عمان و دریار خزر به رنگ آبی در جنوب و شمال نقشه مذکور دیده می شود اما در قسمت مربوط به خلیج فارس بدون هیچ رنگ آمیزی که نشان دهنده پهنه آبی باشد، نوشته شده است: ایران سرسبز است. ایران آزاد است. ما ایران را دوست داریم.
این اقدام دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی در حالی است که کشورهای عربی منطقه سالهای سال است که تلاش می کنند به هر نحو ممکن نام« فارس» را از روی این پهنه آبی بردارند و نام جعلی دیگری را بر روی آن بگذارند.
مشخص نیست این اقدام سوال برانگیز و حاتم بخشی به کشورهای عربی با چه توجیهی صورت گرفته است.(پایایی رسول)
[ یکشنبه پنجم مهر 1388 ] [ 15:44 ] [ فقط خدا ]

بازگشایی مدارس را به کلیه دانش آموزان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سالی سرشار از موفقیت برای تحصیل خود فراهم سازند .
به بهانه بازگشایی مدارس
بازگشایی مدارس را به کلیه دانش آموزان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سالی سرشار از موفقیت برای تحصیل خود فراهم سازند .
شیوع اضطراب امتحان
کودکان از ابتدای ورود به مدرسه و زمانی که کلاس اول را شروع می کنند هیچ ترس ودلهره ای از امتحان ندارند و روز امتحان برای آنها هیچ تفاوتی با دیگر روزهای مدرسه ندارد . اما متاسفانه والدین ، مربیان ، آموزگاران ، هم کلاسی ها و دیگر اطرافیان اند که کودکان را نسبت به امتحان آشفته و پریشان می کنند ، تا حدی که د رسالهای بعد تحصیل دچار چنان اضطرابی می شوند که گاهی از درس و کلاس و مدرسه هم بیزار می گردند . داشتن کمی اضطراب در روزهای امتحان لازم و طبیعی است ، زیرا موجب حرکت ، نشاط و پویایی و انگیزه دانش آموز برای یادگیری و درس خواندن می شود . اما اگر این اضطراب و نگرانی از حد عادی خود تجاوز کند ، باعث ناتوانی و ضعف دانش آموز ، فراموش کاری های زودگذر ، خطاهای ادراکی ، حواس پرتی ، درگیری های ذهنی ، عدم تمرکز ، هیجان بیش از اندازه و به دنبال آن کاهش عملکرد تحصیلی او می شود .
اضطراب امتحان معمولا بین سنین 11-10سالگی ، یعنی زمانی که دانش آموزان در مقطع ابتدایی درس می خوانند ، آغاز می شود و چنان چه در صدد مقابله و رویایی با آن بر نیایند با بالا رفتن مقطع تحصیلی آنان ، افزایش می یابد .
عوامل به وجود آورنده اضطراب امتحان
1-عوامل فردی : مانند انتظار بیش ازتوان خود ، ضعف اعتماد به نفس ، کم بودن انگیزه موفقیت ، تفکر منفی در باره توانایی ها و ا ستعدادهای خود، احساس رقابت بیش از اندازه ، عدم آمادگی و برنامه ریزی لازم برای امتحان و عدم تمرکز بر درس خواندن .
2-عوامل خانوادگی : مانند : سخت گیری های بیش از اندازه ، عدم حمایت و تشویق کودکان ، داشتن الگوها و والدینی مضطرب و پریشان ، تاثیر اختلافات و نابسامانی های خانوادگی در روزهای امتحان ، ایجاد رقابت های غیر منطقی بین فرزندان خود و تهدیدهای بی مورد والدین.
3-عوامل مدرسه ای : مانند: انتظارات بالای آموزگاران ، محیط نامناسب امتحان ، مقررات خشک و رسمی جلسات امتحان ، نوع سوالات و پرسش های امتحانی ، ایجاد رقابت های ناسالم بین دانش آموزان و توجیه نکردن دانش آموزان د رباره نحوه امتحان گرفتن.
روشهای کاهش اضطراب
دانش آموزان باید برای کاستن از شدت نگرانی و اضطراب امتحان به نکات زیر توجه کنند :
•وقت خود را تنظیم کنند ، خوب یاد بگیرند ، خوب تمرین کنند ، و از تنبلی ، دفع وقت و خیال پردازی بپرهیزند.
•مطالعه زیاد و جنبی در باره موضوعات درسی ، موجب اعتماد به نفس آنان می شود . هم چنین اگر مطالب بیشتری در باره مفاهیم و محورهای اصلی درسشان یاد بگیرند ، به سوالات امتحان با اطمینان بیشتری پاسخ خواهند داد.
•اعتماد به نفس خودشان را از طریق مطالعه مستمر د رطول سال تحصیلی و نه پرخوانی های شب امتحان تقویت کنند.
•از روش های آرام سازی و کاهش اضطراب ، مانند آرام سازی عضلانی ، حساسیت زدایی منظم و مثبت اندیشی برای حفظ آسودگی خود استفاده کنند.
عوامل موثر در کاهش اضطراب امتحان
الف : مطالعه موثر :
دانش آموزان باید به گونه ای مطالعه کنند و درس بخوانند که هر زمان به آن مطالب احتیاج داشتند ، بتوانند به راحتی آن را به خاطر بیاورند . مراحل مطالعه موثر عبارتند از :
1-پیش مطالعه : در این مرحله سعی کنند با مروری سطحی ، مجموعه مطالب کتاب را در ذهن نگه دارند .
2-سوال در آوردن : باکمی کنجکاوی سوالاتی را که در باره موضوع کتاب به ذهنشان می رسد بنویسند . این کار موجب توجه و تمرکز بیشتر آنان د رهنگام مطالعه کتاب می شود.
3-مطالعه متن کتاب : ضمن مطالعه دقیق کتاب ، سعی کنند نکات مهم آن را در آورند . برای این کار می توانند کنار مطالب مهم علامت بزنند، زیر آنها خط بکشند یا آنها را در دفتر یادداشت خود بنویسند.
4-نوشتن کلمات کلیدی : با یادداشت برداری و تمرکز بر مطالب مهم متن ، سعی کنند کلمات و واژگان کلیدی کتاب را به طور خاص در آورند . کلمات را طوری انتخاب کنند که با دیدن آنها به یاد موضوع درس بیفتند.
5-تفکر و تمرکز عمیق : یاد بگیرند که هنگام مطالعه و آموختن ، بر موضوع درسشان تمرکز کافی داشته باشند . آنها می توانند :
سوالهای کلی درس را در دفترچه شان یادداشت کنند .
با رسم نمودارها و اشکال مختلف ، اطلاعات خود را طبقه بندی کنند.
6-مرور و بازبینی : دوباره خوانی ، موجب درک بهتر دانش آموزان از متن درس می شود . سعی کنند در این مرحله بر نکاتی بیش تر تمرکز کنند که در مرحله اول آنها رامتوجه نشده اند . با استفاده از رنگها ی مختلف ، مطالب مهم و پر اهمیت کتاب و مطالبی را که ممکن است فراموش کنند طبقه بندی نمایند.
7-تعریف کردن متن درس : د راین مرحله سعی کنند مطالبی را که آموخته اند ، برای خودشان تعریف کنند یا حتی مثل یک امتحان کتبی بنویسند. توجه به وقت نیز می تواند آنها را نسبت به سرعت نوشتن خود آگاه کند.
8-پرسش هایی از متن درس خود در بیاورند و با نمره گذاری وتعیین زمان ، شروع به پاسخگویی کنند.

ب: عوامل محیطی مزاحم:
محیطی که دانش آموز در آنجا قصد مطالعه و آموختن درس هایش را دارد ، تاثیر زیادی بر روند و چگونگی یادگیری او می گذارد . والدین می توانند محرکهای اطراف فرزندشان را با توجه به موقعیت های زیر کنترل کنند.
•صدا: سعی کنیدمحرکهایی که در اطراف شما موجود است و موجب حواس پرتی فرزندتان می شود به حداقل برسانید.گروهی از دانش آموزان در مکان هایی که قدری سرو صدا باشد ، درس می خوانند و گروهی دیگر در مکانهای ساکت و آرام .
•محرکهای مزاحم : زمانی که فرزندتان قصد دارد برای چند ساعتی به مطالعه و تمرین بپردازد برروی تکه کاغذی بنویسید«لطفا مزاحم نشوید» و آن را برروی د راتاق او بچسبانید تا افراد خانواده تمرکز او را به هم نزنند.
•نور : نور کافی برای مطالعه 70-65 وات است این نور باید از سمت مخالف به روی دست دانش آموز بتابد . اگر از کتاب مطالعه استفاده می کند خیلی آن را به کتاب و دفترش نچسباند.
•گرمای اتاق : اگر هوای اتاق کمی خنک باشد بهتر از این است که کمی گرفته و گرم باشد.
•فضای اتاق : خوب است دانش آموز خودش رادر گوشه ای کوچک محصور نکند . فضای کافی برای درس خواندن ، تمری حل کردن و استراحت های کوتاه ، لازم و ضروری است . زمانی که دانش آموز مطالعه می کند ، خوب است هر چند دقیقه یک بار نگاهی به اطراف بیندازد تا چشمانش خسته نشوند.
•راحتی اتاق : میز تحریر و یک صندلی پشت بلند ، بهترین حالت را برای نشستن دانش آموز فراهم می کند . جای خیلی راحت و نرم برای مطالعه خوب نیست ، رختخواب برای خوابیدن است ، نه برای درس خواندن .
•وسایل مورد نیاز : تمام وسائل مورد نیاز دانش آموز از قبیل کتاب ، مداد ، فرهنگ لغات ، ماشین حساب و ….. باید در دسترس او باشد تا از بلند شدن مکرر ، و آوردن آنها و حواس پرتی های ناخودآگاه جلوگیری شود.
اقدامات پیشگیرانه قبل از امتحان :
•فقط یک قدم تا روز امتحان فاصله است . فکر کنید چگونه می توانید جلوی اضطراب درون دانش آموزتان را بگیرید . چه کار باید بکنید؟ جلوگیری ا زمضطرب شدن بهتر از آن است که اجازهدهیداضطراب امتحان فرندتان ار پریشان کند.اجازه ندهید نگرانی ، او را به ترس و وحشت بیندازد و تاثیری منفی بر روند کار و فعالیت وی بگذارد . نگران بودن ، هیچ کمکی به فرزندتان نمی کند.
•به فرزندتان بگویید که موفقیت های گذشته اش را بهخاطر آورد و به امتحان هایی که با موفقیت گذرانده است ، فکر کند . اگر توانسته است نمرات بالایی از آنها بگیرد ، حتما می تواند باز هم این کار را انجام دهد.
•به فرزندتان بگویید که چشم اندازی روش از آینده در ذهنش تجسم کند . به او یاد آوری کنید که آینده اش ارتباطی با چگونه امتحان دادن او ندارد . او امتحانات و آزمون های دیگری هم در پیش دارد . خیلی از دانش آموزان از یک یا دو واحددرسی نمره نمی آورند ، ولی بعد از تلاش مجدد می توانند به موفقیت های چشمگیری برسند.
•اجازه ندهید امتحان ها فرزند شما را تحت تاثیر فرار دهند.به او بگویید که یک امتحان نمی تواند از یک «کودن » یا یک «نابغه » بسازد . موقعیت و عملکرد او بستگی به مطالعه و تلاش او برای یادگیری بیش تر دارد.
•به جای مضطرب شدن ، خودش راموفق ببیند . مدام به خودش بگوید «من امتحانم را به خوبی خواهم داد »
روز امتحان :
•برای روز امتحان ، صبحانه ای مقوی و سبک برای فرزندتان فراهم کنید.
•قبل از امتحان کارهایی انجام دهید که موجب آرامش فکری فرزندتان می شود . در مواردی ، پرخوانی تا لحظات آخر ، تنها اضطراب و تشویش نوجوان را زیادتر می کند.
•به فرزندتان بگویید که کمی زودتر از معمول از خانه خارج شوند تا زودتر به محل امتحان برسد ونگران ندیر رسیدن به جلسه امتحان نشود.
•به او توصیه کنید با آن گروه از هم کلاسی هایش که موجب تشویش و پریشانی او می گردند، روبرو نشود.
•اگر احساس می کند تا شروع امتحان دچار اضطراب خواهد شد ، مجله یا روزنامه بخواند.
•جایی برای نشستن انتخاب کند که محرکات کم تری داشته باشد .

[ یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ] [ 23:56 ] [ فقط خدا ]

vulyoARd.jpg         نمي دانم که چرا باورم نمیشود؟
مگر میشود کسی را بر سر نماز دید بر وی حمله ور شد.
مگر میشود که عشق را فدای تعصب و غرور کرد.
مگر علی پدر یتیمان نبود.؟
مگر ابن ملجم ندید که علی پا برهنه در کوچه ها دنبال فقرا میگشت؟
مگر میشود علی را کشت؟
مگر علی شیر خدا نبود؟
نمیدانم چرا ولی همه اینها شد و جز آه و اندوه و هزاران افسوس و سئوال بی جواب برایمان چیزی نداشت.
آخر ما هم نمیتوانیم علی باشیم پس چه باید بکنم؟؟؟؟؟؟
نمیدانم و تنها میگویم الله اعلم

ياعلي اي اسوه ي عدالت ما را چه مي شود با اين همه بي عدالتي؟هو يا علي مدد
[ شنبه چهاردهم شهریور 1388 ] [ 12:26 ] [ فقط خدا ]

فضايل كلي ماه رمضان
در بين ماه هاي سال قمري، ماه مبارك رمضان، از قداست و جايگاه ويژه اي برخوردار است چنانكه در دعاي مخصوص آن مي خوانيم: «... و هذا شهر عظمته و كرمته و شرفته و فضلته علي الشهور...»؛ (اقبال الاعمال/24) «و رمضان، ماهي است كه او را عظمت و كرامت و شرافت، و فضيلت دادي، نسبت به ماه هاي ديگر.»

رسول خدا(ص) مي فرمايد: «اگر كسي در اين ماه، يك آيه از قرآن، تلاوت كند، ثوابش مثل كسي است كه در غير ماه رمضان، يك بار قرآن را ختم كرده باشد.»(امالي صدوق/93) از امام صادق(ع) نيز نقل شده است: «هركس در ماه رمضان، صدقه اي بدهد خداوند هفتاد نوع، بلا را از او دور مي كند.» (بحار/ 93/316)

حضرت علي(ع) از پيامبر خاتم(ص) نقل مي فرمايد: «هيچ مؤمني نيست كه ماه رمضان را، به حساب خدا، روزه بگيرد، مگر آن كه خداي تبارك و تعالي، هفت خصلت را براي او لازم گرداند، هرچه حرام در پيكرش باشد محو و ذوب گرداند. به رحمت خداي عزوجل نزديك مي شود. (با روزه خويش) خطاي پدرش حضرت آدم را مي پوشاند. خداوند لحظات جان دادن را، براي او، آسان كند. از گرسنگي و تشنگي روز قيامت در امان است. خداي عزوجل از خوراكي هاي لذيذ بهشتي او را نصيب دهد. و بالاخره خداي عزوجل، برائت و بيزاري از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودي بود) كه عرض كرد راست گفتي اي محمد.» (من لايحضر صدوق/2/74)

ماه مبارك رمضان علاوه بر اين كه ماه عبوديت و بندگي، و ماه غفران و رحمت الهي است، از جهات ديگر نيز حائز اهميت است:

1) ماه نزول قرآناولين ويژگي و امتياز ماه مبارك رمضان، نزول قرآن كريم بر قلب نازنين پيامبر خدا(ص) براي نجات و هدايت انسان ها در اين ماه پربركت است چنانكه خداي سبحان مي فرمايد: «ماه رمضان، ماهي است كه قرآن به عنوان راهنمايي مردم و نشانه هاي هدايت و فرق ميان حق و باطل در آن، نازل شده است.» (بقره/185) در آيه ديگر مي فرمايد: «ما قرآن را در شب مبارك فرو فرستاديم.»(دخان/2)

2) شب قدر و تعيين سرنوشت
دومين ويژگي كه باعث فضيلت ماه مبارك رمضان شده است، قرارگرفتن شب قدر و تعيين سرنوشت، در اين ماه نوراني است. چنانكه در سوره قدر مي خوانيم: «ما آن ]قرآن[ را، در شب قدر، نازل كرديم. و تو، چه مي داني شب قدر چيست؟ شب قدر ]در مقام و مرتبه[ از هزار ماه، بهتر و بالاتر است. ظاهراً مراد از قدر، تقدير و تعيين و اندازه گيري است، خداي تعالي در آن شب، حوادث يكسال ]از آن شب تا شب قدر سال آينده[ را تقدير مي نمايد، زنگي و مرگ، رزق ، سعادت و شقاوت و چيزهايي از اين قبيل را مقدر مي سازد. (تفسير الميزان ذيل آيه)

امام باقر (ع) در جواب سؤال از معناي آيه «انا انزلناه في ليله مباركه » مي فرمايد: «شب قدر كه همه ساله در ماه رمضان در دهه آخرش، تجديد مي شود، شبي است كه قرآن، جز در آن شب، نازل نشده، و آن شبي است كه خداي تعالي درباره اش فرموده: «فيها يفرق كل امر حكيم» در آن شب، هر حادثه اي كه بايد در طول آن سال، واقع گردد، تقدير مي شود، چه خير و چه شر، چه طاعت و چه معصيت، و چه فرزندي كه قرار است متولد شود، و يا اجلي كه بناست فرا رسد، و يا رزقي كه قرار است (تنگ و يا وسيع) برسد، پس آنچه در اين شب، مقدر شود، و قضايش رانده شود، قضايي حتمي است، ولي در عين حال، مشيت خداي تعالي در آنها محفوظ است.» (كافي /4/751)

منظور امام از اين كه فرمود: «ولي در عين حال مشيت خداي تعالي در آن ها محفوظ است» اين است كه قدرت خداوند هميشه مطلق است، او هر زمان، هر كاري را بخواهد در توانش هست، هر چند قبلا خلاف آن را حتمي كرده باشد، و خلاصه حتمي كردن يك امر، قدرت مطلقه خداوند را مقيد نمي كند، او مي تواند قضاي حتمي خود را نقض نمايد هر چند كه هيچ وقت چنين كاري را نمي كند.

حضرت موسي (ع) در مناجات با خداي سبحان، مي فرمايد: «خداوندا! مي خواهم به تو نزديك شوم، فرمود: قرب من، براي كسي است كه شب قدر، بيدار شود. گفت: خداوندا! رحمتت را مي خواهم، فرمود: رحمتم براي كسي است كه در شب قدر به مسكينان رحمت كند. گفت: خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تومي خواهم، فرمود: جواز صراط براي كسي است كه در شب قدر، صدقه اي بدهد. گفت: خداوندا! از درختان بهشت و از ميوه هايش مي خواهم، فرمود: آن ها براي كسي است كه در شب قدر، تسبيح كند. گفت: خداوندا! رهايي از جهنم را مي خواهم، فرمود: رهايي از جهنم براي كسي است كه در شب قدر،استغفاركند. گفت: خداوندا! خشنودي تو را مي خواهم، فرمود: خشنودي من براي كسي است كه درشب قدر، دو ركعت نماز بگذارد.» (مستدرك الوسائل نوري 7/754)

3) نزول ملائكه و روح
سومين ويژگي ماه مبارك رمضان، نزول ملائكه و روح درشب قدر و ماه مبارك رمضان است.
«فرشتگان و روح درآن شب به اذن پروردگارشان براي ]تقدير[ هركاري نازل مي شوند، شبي است پر از سلامت ] و بركت ورحمت[ تا طلوع صبح.» (قدر 4و5)
ابن عباس از رسول خدا (ص) روايات كرده است كه فرمود:«وقتي شب قدر مي شود، ملائكه اي كه ساكن درسدره المنتهي هستند و جبرئيل، يكي از ايشان است، نازل مي شوند، درحالي كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده، پرچم هايي را، به همراه دارند، يك پرچم، بالاي قبر من، و يكي بربالاي بيت المقدس، و پرچمي درمسجد الحرام و پرچمي برطورسينا، نصب مي كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه اي در اين نقاط نمي ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مي كند، مگر كسي كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد.» (تأويل الآيات الظاهره، استرآبادي، ص 790)

4-ميهماني و ضيافت الهي
نزول قرآن، وقوع شب قدر، نزول ملائكه و روح، تقدير سرنوشت و... هركدام مائده هاي آسماني و غذاهاي معنوي است و سبب شده ماه مبارك رمضان، به عنوان ماه ضيافت و ميهماني الهي، نامگذاري شود، لذا پيامبر اكرم(ص) در آستانه ماه مبارك رمضان، اين گونه مي فرمايد:«اي مردم! ماه با بركت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمزه بهره مندان از كرامت خداوند، قرارگرفته ايد. دراين ماه نفس هاي شما، تسبيح خداست، و خواب شما، عبادت است و اعمال شما، پذيرفته، و دعايتان به اجابت مي رسد....»(المصباح كفعمي/ص 336)

امام صادق (ع) نيز به فرزندانش اين گونه سفارش مي نمايد:«جان هاي خود را به تلاش و كوشش واداريد؛ زيرا در اين ماه، روزي ها قسمت و اجل ها نوشته مي شود و در آن، نام ميهمانان خدا كه بر او، وارد مي شوند، نوشته مي گردد و درآن، شبي است كه عبادت در آن، از عبادت هزار ماه بهتر است.» (بحار/93/573)

با توجه به بيانات پيامبر (ص)، ماه مبارك رمضان ماه ضيافت و ميهماني است، در اين ضيافت پرشكوه و بي نظير، صاحب خانه و ميزبان، پروردگار جهان و ميهمانان، بندگان فقير و محتاج خداي سبحان، هستند و غذاهاي لذت بخش اين سفره رنگين و منحصر به فرد مائده هاي آسماني: روزه داري وچشم پوشي از لذائذ دنيوي، تلاوت قرآن، احياء و شب زنده داري، دعا و نيايش، طلب غفران و رحمت الهي و... است و ثمره اي كه انتظار مي رود از اين ميهماني پرشكوه و بي سابقه، عايد حال ميهمانان شود، تقواي الهي است چنانكه خدا سبحان مي فرمايد:
«اي افرادي كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما نوشته شد، آن چنان كه بر كساني كه قبل از شما بود، نوشته شده بود، باشد كه پرهيزگار شويد.»(بقره/381)

آداب حضور در ضيافت الهي
در زندگي دنيا اگر روزي، انسان به ميهماني، دعوت شود، دعوت شدگان با توجه به مقام و موقعيت صاحب خانه و ميزبان و با درنظر داشتن ميهمانان ديگر، خود را براي شركت در ميهماني، آماده مي كنند، اگر صاحب خانه و ميزبان، شخصيت معتبر اجتماعي داشته باشد، ميهمانان با وقار، هيئت و هيبت خاصي، وارد مجلس شده و در طول جلسه و جريان ميهماني نيز باتوجه به شخصيت ميزبان و بزرگان ديگري كه در جلسه حضور دارند، در نشست و برخاست، غذا خوردن و صحبت كردن، دقت به خرج مي دهند تا با حركات اضافي، صحبت هاي بي مورد و... باعث مضحكه ديگران قرار نگيرند.

حال سؤال اين است كه در ضيافت و ميهماني بي سابقه، مجلل و پر شكوه ماه مبارك رمضان، ميهمانان، با چه شرايطي وارد اين بزم الهي شوند و چه ويژگي هايي را بايد رعايت كنند تا بتوانند استفاده و لذت كافي برده، نتيجه مورد انتظار را به دست آوردند؟

در جملات و كلماتي كه از حضرت رسول(ص) و امامان معصوم(ع) نقل شده است، ويژگي ميهمانان الهي، بيان شده است كه به چند مورد آن، اشاره مي شود:

پيامبر(ص) خطاب به جابر مي فرمايد: «اي جابر! در ماه رمضان، هر كسي، روز آن را روزه بدارد و جزئي از شبش را به عبادت بپردازد، و شكم و شرمگاه خويش را، پاك نگه دارد، و زبانش را حفظ كند، همان طوري كه از اين ماه، خارج مي شود از گناهان خويش خارج مي شود. جابر عرض كرد: اي رسول خدا! اين حديث، چه زيباست! رسول خدا فرمود: و رعايت شروط آن، چه سخت است!» (كافي/4/78)

در حديث ديگري مي خوانيم: «رسول خدا(ص) مطلع شد زني با زبان روزه، به خدمتكار خود، دشنام داده است، رسول خدا(ص) او را دعوت كرد و غذائي پيش او گذاشت، آن زن گفت: من روزه هستم. رسول خدا(ص) فرمود: چگونه روزه هستي كه كنيزت را دشنام مي دهي؟ روزه فقط خودداري از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بي اثر مي كند، قرار داده است، وه كه چه اندك هستند روزه داران و چه بسيارند كساني كه گرسنگي مي كشند.» (همان/78) در جاي ديگر مي فرمايد: «خداي عزوجل مي فرمايد: «كسي كه جوارح و اندام خود را از حرام هاي من، روزه ندارد؛ چه حاجت كه به خاطر من از خوردن و آشاميدن خودداري ورزد.» (الفردوس/5/242) حضرت زهرا(س) مي فرمايد: «اگر روزه دار، زبان و گوش و چشم و اعضا و جوارح خود را، نگه ندارد، روزه به چه كار او مي آيد.» (مستدرك الوسائل7/663)

از امام صادق(ع) نقل شده است: «هرگاه روزه گرفتي، گوش و چشمت را از حرام، روزه بدار و همه اعضا و اندامت را از زشتي و پرگويي و اذيت كردن خدمتكارت باز دار. بايد وقار روزه در تو باشد، تا مي تواني، خاموش باش، مگر از ذكر خدا، و روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد، از خنديدن با صداي بلند، دوري كن؛ زيرا خداوند اين كارها را دشمن داند.» (بحار/93/292) در جاي ديگر مي فرمايد: «هرگاه روزه گرفتي، بايد گوش و چشم و مو و پوستت نيز روزه داشته باشد. آن حضرت اعضاي ديگري را نيز برشمرد و فرمود: روزي كه روزه داري با روزي كه روزه نداري، يكسان نباشد.» (كافي/4/78)

امام سجاد(ع) در دعاي خود، هنگام حلول ماه مبارك رمضان، اين گونه مناجات مي كند: «به وسيله روزه اين ماه، ياريمان ده؛ تا اندام خود را، از معاصي تو، نگه داريم و آن ها را به اعمالي واداريم كه خشنودي تو را فراهم مي آورد، تا با گوش هايمان، سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به ديدن چيزهاي لهو نشتابيم و دستانمان را به سوي حرام، نگشاييم و با پاهايمان به سوي آنچه منع شده، ره نسپاريم و با شكم هايمان، جز آنچه را، تو حلال كرده اي، در خود جاي ندهيم و زبان هايمان، جز به آنچه، تو خبر داده اي و بيان فرموده اي، گويا نشود، و رنج نكشيم، جز براي آنچه به پاداش تو، نزديك مي كند و به جا نياوريم، مگر چيزي را كه از كيفر تو، نگه مي دارد.» (صحيفه سجاديه/دعاي 44)
آنچه از مجموع احاديث و روايات به دست مي آيد، اين است كه انسان روزه دار براي بهره مند شدن از غفران و رحمت خداوند و استفاده بهتر از ضيافت الهي، علاوه بر خودداري و امساك از خوردن و آشاميدن و دوري از اموري كه روزه را باطل مي كند، امور ديگري را نيز بايد رعايت نمايد، تا بتواند در زمره روزه داران واقعي قرار گيرد؛ چشم، گوش، زبان، دست و پا و ساير اعضاي خود را از ارتكاب به گناه حفظ كند و در چارچوب موازين شرعي، از نعمت هاي بزرگ خدا استفاده كند.

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 10:1 ] [ فقط خدا ]
سلام بر مولا مهدي تو اي منجي عالم اي پادشاه خوبان داد از غم تنهايي دل بي تو به جان آمد وقت است كه باز آيي.يا مهدي دلم از اين بي عدالتي ها گرفته شير خدا و رستم دستانم آرزوست.درست است كه خيلي صبوري ولي صبر ما لبريز گشت يا مهدي تو را قسم به جان مادرت زهرا عجله كن.مشتاقي و مهجوري دور از تو چنانم كرد كز دست بخواهد شد پايا و شكيبايي.در نيمه شعباني ديگر و در جشن تولدت يا مهدي ما مستضعفان و مظلومان منتظر ظهور سبزت هستيم.

برای دیدن کامل عکس روی آن کلیک کنید.

[ یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ] [ 15:44 ] [ فقط خدا ]

  


دانش آموزان به هنگام آسودگي از فعاليتهاي تحصيلي خود، بر اساس دلبستگي ها و علايق و استعدادهاي فردي خود در پي فعاليت هايي هستند که بتوانند آنان را به دور از الزامات و محدوده مجبوريتهاي تحصيلي و خانوادگي، ارضا کرده و موجب شکوفايي توانايي هاي دروني آنها گردند.
    دانش آموزان از آنجا که در سنين رشد و بالندگي هستند در مقوله اوقات فراغت از اهميت زيادتري نسبت به طبقات ديگر جامعه برخوردارند و به تبع آن، حساسيت امر نيز به مراتب افزونتر به نظر مي رسد.
    بدين معني که در عصر انفجار اطلاعات و گسترش بي حد و حصر تکنولوژي و هياهوي پيشرفت هاي صنعتي و اقتصادي؛ غفلت ورزيدن از ميليون ها ساعت اوقات فراغت اين قشر عظيم خسارات جبران ناپذيري بر آينده افراد و جامعه در پي خواهد داشت.
    در طي ساليان دراز در کشور ما، ارگان ها و سازمان هاي گوناگوني- علاوه بر وزارت آموزش و پرورش- در اين حيطه وارد شده و خود را به عنوان پوشش دهنده بخشي يا بخش هايي از اوقات فراغت جوانان و نوجوانان معرفي نموده اند. ليکن متاسفانه در اکثر موارد يا تاثيري قابل توجه بر جاي نگذاشته اند و يا اگر هم تاثيري داشته اند، بسيار کم رنگ بوده است.
    البته در جامعه ما معضل غني سازي اوقات فراغت، بيشتر در شهرها نمود پيدا مي کند هرچند در روستاها نيز به شکلي خاص و بويژه در مورد دختران به چشم مي آيد. خصوصا اينکه در دوره حاضر، تحولات شگرف علمي و پيشرفت هاي سريع تکنولوژي، تغييرات عميقي را در زندگي افراد بوجود آورده و با پيدايش طبقات جديدي از خانواده ها، وضعيت پيچيده تر و بحراني تر گشته است. امروزه نيازهاي روحي- رواني و عاطفي دانش آموزان بسيار فراتر از ساليان پيش محسوس است. نوع نگاه آنها به خويشتن و محيط پيرامون خود متفاوت تر از گذشته است و به همين دليل پاسخگويي به اين نيازها نيز مشکل تر و نيازمند دقت فراوان مي باشد.
    از سوي ديگر بهره گيري از ابزارهاي پيشرفته و پيچيده تبليغاتي از سوي قدرت هاي سياسي، نظامي و اقتصادي جهان و ترويج فرهنگ ها و سلائق گوناگون که اغلب حس و حال رفاه طلبي و تمينات نفساني را براي جهانيان القا مي کنند؛ اين امر را پيچيده تر و مقابله با آن را مشکل تر مي نمايد. اين آسيب ها زماني بيشتر نگران کننده مي شوند که کمبود امکانات داخلي و عدم برنامه ريزهاي اصولي و صحيح و نيز نبود يا کمبود پيگيري هاي جدي را در سطح کشور شاهد هستيم. بايد اذعان نمود که امکانات و کارکرد سازمان هاي مسئول در زمينه اوقات فراغت دانش آموزان هرگز توانايي مقابله با آن همه هجوم فرهنگ بيگانگان را نداشته است. بويژه اينکه همگان از هدفي والا يعني سوق دادن جوانان به يک زندگي متعالي و خداجويانه سخن مي گويند.با نگاهي گذرا به تعدد اسامي نهادهايي که همه يا بخشي از فعاليت هاي خود را به امر غني ساختن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان اختصاص داده اند، اهميت کار از نظر مسئولين دريافت مي شود اما آنچه در عمل اتفاق مي افتد ناهماهنگي و عدم سياستگذاري واحد در اجراي برنامه هاست. يعني اين نهادها هر کدام چون جزاير پراکنده اي هستند که همواره در ميان آبهاي متلاطم در جا مي زنند و چه بسا که صداي همديگر را نيز نمي شنوند. بديهي است که در چنين اوضاع و احوالي حتي اگر يک بخش، کوچکترين اقدامي نيز در راستاي وظايف محوله انجام ندهد هرگز به چشم مسئولان نيامده و مسئوليتي نيز متوجه کسي نخواهد شد.
    در ميان نهادهاي متعدد مربوط با اوقات فراغت، راديو و تلويزيون، مطبوعات و آموزش و پرورش نقشي اساسي تر را برعهده دارند. از اين ميان دو مورد نخستين در عصر ارتباطات وظايفي بس سنگين تر برعهده دارند که بحث پيرامون آنها مجالي ديگر مي طلبد. اما آموزش و پرورش به عنوان متولي تعليم و تربيت ميليون ها دانش آموز، اهميت فوق العاده خود را از آنجا کسب مي کند که در ارتباط مستقيم با دانش آموزان و خانواده ها بوده و براحتي هم مي تواند در ساماندهي و بهينه سازي اوقات خارج از وقت آموزش نيز نقشي حساس و بنيادي ايفا کند.
    آموزش و پرورش با برخورداري از بيشترين فضاي آموزشي و نيز امکانات گسترده نيروي انساني، تنها به يک برنامه ريزي اساسي و ساز و کارهاي جدي در اين زمينه دارد که بتواند با همان امکانات موجود، بيشترين بهره را ببرد. از طرف ديگر وجود سازماني خاص به نام سازمان دانش آموزي و زيرمجموعه هاي آن يعني کانون هاي فرهنگي- تربيتي در تمام مناطق آموزش و پرورش، فرصت فوق العاده اي است که هدف اصلي آن نيز غني سازي اوقات فراغت دانش آموزان مي باشد. اين سازمان و کانون ها از پتانسيل بسيار بالايي براي رسيدن به آرمان هاي مورد نظر برخوردارند که متاسفانه چندين سال است در سردرگمي و بلاتکليفي گرفتار شده و توان اصلي خود را در انجام وظيفه اساسي خود به ميزان زيادي از دست داده است. آنچه که در اين مورد خاص ضروري مي نمايد، خانه تکاني جدي در سازمان دانش آموزي و کانون هاي فرهنگي- تربيتي است تا با يک برنامه ريزي اصولي و اتخاذ تصميمات کاربردي و رسيدگي مسئولين به مشکلات و موانع موجود، گام هاي بلندي در راه اصلاح پيکره بيمار اين بخش مهم آموزشي و تربيتي برداشته شود. ا
    به اميد آن روز وبه اميد توجه به مدارس مناطق محروم و روستاها
[ سه شنبه سی ام تیر 1388 ] [ 13:23 ] [ فقط خدا ]
  سلام دوستان گلم

من در مدت کمی که در وبگردی بسر میبرم

نکاتی برایم جالب و پند آموز بود که

 امیدوارم برای دوستان هم مفید باشد .

1= با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای

احمقانه خویش زندگی کند .

2= از حسود دوری کنم ،چون حتی اگر دنیا

را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار

خواهد بود .

3= آنقدر شکست میخورم تا راه شکست

دادن را بیاموزم .

4= با وقیح جدل نکنم ،چون چیزی برای

از دست دادن ندارد .

5= اگر بت ها را واژگون کرده باشی ،

کاری نکرده ای ،وقتی واقعا" شهامت

خواهی داشت که خوی بت پرستی را در

درون خویش از میان برداری .

6= رفتی و خاطره های تو ؟

نشسته تو خیالم .

7= تنهایی را به بودن در جمع

که در آن تعلق ندارم ترجیح دهم .

8 = نظر دوستان محترم است .
[ پنجشنبه یازدهم تیر 1388 ] [ 1:52 ] [ فقط خدا ]
  HyperLinkHyperLinkHyperLinkHyperLink HyperLink HyperLink HyperLinkHyperLinkHyperLink

تصاویری که مشاهده می کنید تنها جزی از خرابی های مدرسه هستند.حقیقت روم نشد بقیه را در وب بذارم.برای دیدن عکسها بر روی آنها کلیک کنید.

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1387 ] [ 20:40 ] [ فقط خدا ]

سخنگوي کانون صنفي معلمان ايران تاکيد کرد: اجراي لايحه مديريت خدمات کشوري در سال آينده امکان‌‏پذير نيست.


محمود بهشتي لنگرودي، سخنگوي کانون صنفي معلمان در گفت‌‏و‌‏گو با خبرنگار"ايلنا" گنجاندن لايحه مديريت خدمات کشوري در بودجه سال آينده را فقط يک وعده دانست و افزود: نظر اکثر نمايندگان مجلس نيز همين است، چرا که از عمر دولت نهم کمتر از چهار ماه مانده است و با توجه به شرايط فعلي وزارت آموزش و پرورش تحقق اين قانون عملي نيست.
او با اشاره به بودجه 9 هزار و 300 هزار ميليارد توماني آموزش و پرورش در سال 88 اذعان کرد: آموزش و پرورش در سال آينده دو هزار ميليارد تومان براي بدهي‌‏ها، يک هزار و 700 ميليارد تومان براي پاداش خدمت فرهنگيان و دو هزار و 100 ميليارد تومان براي اجراي لايحه مديريت خدمات کشوري نياز دارد.
بهشتي اضافه کرد: با يک حساب سرانگشتي و جمع بودجه جاري و مورد نياز آموزش و پرورش مي‌‏توان دريافت که اين وزارتخانه در سال آينده به بودجه‌‏اي معادل 19 هزار ميليارد تومان نياز دارد در صورتي‌‏که بودجه 9 هزار ميليارد تومان است و با اين وضعيت 47 درصد کسري بودجه خواهد داشت.

اعتصاب معلمان در روزهاي ابتدايي اسفند
او همچنين از برگزاري تحصن بزرگ فرهنگيان در هفته اول اسفند خبر داد و گفت: اصل اين تحصن همراه با اعتصاب به دليل وعده‌‏هاي محقق نشده دولت در لايحه خدمات کشوري است.
سخنگوي کانون صنفي معلمان در ادامه با اعلام اين خبر که تحصن معلمان در اعتراض به وعده‌‏هاي محقق نشده دولت در اجراي قانون مديريت خدمات کشوري است، اظهار کرد: در صحبت‌‏هاي نمايندگان مجلس و وزارت آموزش و پرورش اظهارات ضد و نقيضي در خصوص اجراي اين لايحه ديده مي‌‏شود و باعث اعتراض فرهنگيان شده است.
او خاطرنشان کرد: زمان اجراي اين لايحه در سال 86 بود اما اجرا نشد و با اين‌‏که امسال که در بودجه گنجانده شده اما هيچ اشاره‌‏اي به مطالبات سال 86 و 87 نشده است.
عضو هيات مديره کانون صنفي معلمان اين لايحه را مطالبه هشت ساله فرهنگيان عنوان کرد و ادامه داد: فرهنگيان بعد از اين همه سال، با توجه به وضعيت نامناسب معيشتي خود پيگير اجراي اين قانون هستند.
او افزود: در مقابل دولت موظف بود اين قانون را از 15/9/86 اجرا کند که تا امروز به طول انجاميد، حال آن‌‏که در ماه‌‏هاي آخر دولت نهم هستيم چه تضميني وجود دارد که اين لايحه شکل اجرايي به خود بگيرد.
محمود بهشتي در تشريح جزييات تحصن فرهنگيان در پنجم اسفندماه، گفت: براساس برنامه‌‏اي که اعضاي هيات مديره در نظر گرفته‌‏اند اين تحصن به شکل غيرمستقيم سه اسفند ماه برگزار مي‌‏شود که در اين اعتصاب همکاران و فرهنگيان به مدرسه و کلاس درس مي‌‏روند تا به اطلاع‌‏رساني بپردازند.
وي افزود: در ادامه مراسم روز چهار اسفند به مدرسه مي‌‏روند اما وارد کلاس درس نمي‌‏شود و به خانواده‌‏ها و دانش‌‏آموزان دليل اين امر را توضيح مي‌‏دهد و در روز پنجم اسفند در مدرسه حضور نخواهند يافت که اصل تحصن ما را شامل خواهد شد.
سخنگوي کانون صنفي معلمان در مورد شرايط ملغي شدن اين تحصن، گفت: در بيانيه پيش‌‏بيني شده است که 30 بهمن اگر شخص رييس‌‏جمهور و يا معاون ايشان رسما اجراي لايحه و پرداخت مطالبات دو ساله دراين لايحه را تضمين کنند اين تحصن ملغي مي‌‏شود.
به گزارش ايلنا اين اولين وعده مسوولان آموزش و پرورش براي اجراي لايحه مديريت خدمات کشوري نيست. چرا که حدادعادل رييس مجلس هفتم در سال 83 از الزام دولت به ارسال طرح نظام و هماهنگ پرداخت به مجلس طي دو ماه سخن گفته بود که در مهلت مذکور هيچ اتفاقي نيفتاد تا کنون نيز اين قانون اجرا نشده‌‏است.
[ یکشنبه چهارم اسفند 1387 ] [ 22:50 ] [ فقط خدا ]
یا اباصالح ...یا ابا صالح

 

تو ای عـــــــشـق و ای تمام وجودم

تو بود و نبودم

فدای رخ تو ،همه عالم

بیا بنگر بر دل غمدیده که لیلی ندیده

ز غم چه کشیده... به این عالم

یک دم بنگر حال زار مرا... بی قرار مرا

ای تمام امیدم

تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

یا اباصالح ...یا ابا صالح

مرا راهی کن سوی میخانه

بده پیمانه...  به این دیوانه ... توای ساقی

تو میدانی  زعشق تو چه خمارم

بپیاله ندارم ... که دار و ندارم... توئی ساقی

بنگر مرغ لب بسته منم

دل شکسته منم... تا سحر بیدارم

سر به زانو دارم

از تو دارم ای گل هر چه که دارم

یا ابا صالح ... یا ابا صالح

بیا بنگر بر دل من.. بنگر بر دل غم دیده

که لیلی را ندیده          که ز غمها چه کشیده

چو به این عالم 

یک دم بنگر حال مرا .. بی قرار مرا

ای تمام امیدم، تو صبح سپیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

تو صبح سپیدم  تمام امیدم

ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

ای جان من...

غرق سودای تو   وین تماشای تو

دل ندارد ذوق گفتگویت

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل  

خود بروید سرو آرزویت

گر در کویش برسی  برسان این پیام مرا...

ای چراغ رویت من ندارم دیگر

تاب این شبهای  سردو خاموش

هر گز هرگز باور نکنم

عهدو پیمان ما شد فراموش

یا ابا صالح مددی  یا ابا صالح مددی


[ پنجشنبه یکم اسفند 1387 ] [ 23:46 ] [ فقط خدا ]

اربعين آمد ؛ دلم را غم گرفت

بهر زينب عالمي ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آيد بگوش

ناله صاحب زمان آيد بگوش

جان اهل بيت عصمت بر لب است

كاروان سالار انها زينب است

جمله مستان سوي ساقي آمدند

 مست مست از جام باقي آمدند

سينه هـــــا آماج رگــــبار بلا  

 جـاي زخـــم ريسـمان بر دستها

هوش از ســر رفته و دل باخته

جسم خود را بر زمين انداخته

هـر يكي در جستجوي تربتي

 بر لب هر يك كلامي صحبتي

قلبها پـــر شكوه از بيداد بود

آشناي قبرها سجاد(ع) بود

رهبــــر زينب امام راستين

حجت حق بود زين العابدين

با كلامش عمه را مغموم كرد

تا كه قبر يار را معلوم كرد

آمده همراه دخت بوتراب

 بر سر آن قبر كلثوم و رباب

زخمهاي اين سفر سر باز كرد

هر كسي درد دلي آغاز كرد

زينب از مژگان خود ياقوت سفت

داستان اين سفر را باز گفت

گفت اي سالار زينب السلام

 ماه شام تار زينب السلام

بر تـــو پيغام سفــر آورده ام

از فتوحاتم خبــر آورده ام

كرد با من اين مسير عشق طي

 راس تو منزل به منزل روي ني

معجرم نيلي شد و مويم سپيد

از غم دوري تو قدم خميد

گر كه دست رحمت و صبرت نبود

زينبت در راه كوفه مرده بود

ظلم دشمن تا كه بي اندازه شد

ماجراهاي سقيفه تازه شد

ريسمان بر گردن سجاد بود

غربت بابا مرا در ياد بود

ديدي از ني دست خواهر بسته بود

گويي دستان حيدر بسته بود

ياسها را جــوهـــر نيلي زدند

بر رخ آن اختران سیلی زدند

از شماتت كردن دشمن مپرس

از سه ساله دخترت از من مپرس

سرت يك نيمه شب مهمان او

با وصالت بر لب آمد جان او

مرد در ويرانه و من زنده ام

بي رقيه آمدم شرمنده ام

بارها از دوري ات جان باختم .

 بين مقتل من تو را نشناختم

گر تو اي لب تشنه بر داري سرت

حال نشناسي دگر اين خواهرت

[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 ] [ 21:31 ] [ فقط خدا ]
در سرزميني دور پادشاهي مسابقه اي ترتيب داد و جايزه ي بزرگي براي هنرمندي در نظر گرفت كه بتواند بهترين شكل ،آرامش را تصوير كند . نقّاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند . آن تابلو ها ،تصاويري بود از جنگل به هنگام غروب ،رود هاي آرام ،كودكاني كه در خاك مي دويدند ،رنگين كمان در آسمان ،و قطرات شبنم برگلبرگ گل سرخ و ...
پادشاه تمام تابلو ها را بررسي نمود ، امّا سر انجام فقط دو اثر را انتخاب كرد . اولي ،تصوير درياچه ي آرامي بود كه كوه هاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعكس كرده بود.در جاي جايش مي شد ابرهاي كوچك و سفيد را ديد .و اگر دقيق نگاه مي كردند در گوشه ي چپ درياچه ،خانه ي كوچكي با پنجره هاي باز قرار داشت .دود از دودكش آن بر مي خاست كه نشان مي داد شام گرم و خوشمزه اي آماده است
تصوير دوم هم كوه را نشان مي داد اما كوه ها ناهموار و تيز و دندانه اي بود آسمان بالاي كوه به طور بي رحمانه اي تاريك بود ،و ابر ها آبستن آذرخش ،تگرگ و باران سيل آسا بود.
اين تابلو هيچ وجه تشابهي با تابلو هاي ديگر كه براي مسابقه فرستاده شده بودند نداشت ،امّا وقتي با دقّت به تابلو نگاه مي كردي ،در بريدگي صخره اي شوم ، جوجه پرنده اي را مي ديدي كه آن جا ،در ميان غرش وحشاينه طوفان ،آرام نشسته بود.
پادشاه درباريان را جمع كرد و اعلام كرد برنده جايزه ي بهترين تصوير آرامش ،نقّاشي دوم است .و بعد توضيح داد
:
آرامش چيزي نيست كه در مكاني بي سر و صدا ،بدون مشكل و سختي يافت شود ،بلكه چيزي است كه در شرايط سخت ،آرامش را در قلب ما حفظ مي كند .اين تنها معناي حقيقي آرامش است .

Landscapes%20and%20Scenery%20Wallpapers.jpg

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ] [ 22:18 ] [ فقط خدا ]
دوستت دارم g 

 

دوستت دارم

      نه برای آنکه بگویم       

               و نه برای آنکه بشنوند

                            و نه حتی برای اینکه

                                         درجمع دوستدارانت باشم

دوستت دارم

                     چون عشقت زیباست

                                             زلال است....

عاشقت بودن مرا به اوج می رساند !

مرا به لذتی دست نیافتنی دچار می سازد

 

می خواهم بدانی

                        که تو بخوانی یا نخوانی ،

                             بخواهی یا نخواهی

                    من عاشقت هستم ...

و تا انتهای این دنیای پر از تهی

هیچ کاری به جزدوست داشتنت ندارم !!

 هیچ دلیلی برای تنها گذاشتنت ندارم

هیچ بهانه ای برای از یاد بردنت

                                   حتی برای لحظه ای

                                                         ندارم ...!

و هیچ راهی

 برای ترک خاطره ات ندارم .

                   پس ،              

                    ای زیبای زیبا ترین خاطراتم !

         همین کافی ست که من دوستت دارم

 

فقط می خواهم

               آن تنها نگاه پاک را

                    از این همه تنهایی 

                                                دریغ نکنی ....!

[ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 ] [ 22:23 ] [ فقط خدا ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

مدرسه راهنمایی شهید رجایی شورابه علیا از مدارس کوهنانی از بخش های شهرستان
کوهدشت لرستان می باشد.این مدرسه در سال 1361تاسیس شده و اکنون در حال تخریب
می باشد.هدف این وبلاگ این است که با همکاری تمام کسانی که می توانند کاری برای مدرسه انجام دهند مدرسه را هر چه سر یعتر بسازیم تا شاهد فاجعه نباشیم.در ضمن این وبلاگ هوادار هیچ جناح سیاسی نیست و هدف فقط رضای خدا و انجام مسئولیت است.
امکانات وب